صفر- همچنان مشغول رصد کردن حال و احوالام هستم. درجه انگزایتی رو چنده؟ عقربه خستگی رو چه شمارهای ایستاده؟ چقدر مجاری تنفسیام باز شدند؟
یک- برای رفع خستگی اول باید به خودم اجازه بدم که خسته باشم. این را باید اینجا، در دفترم، در وبلاگ شخصیام، حاشیه کتابی که میخوانم یادداشت کنم! این مدت به خودم اجازه نمیدادم خسته باشم. این از اثر مهم این ریتریت. رها کن و خسته باش!
دو- قسمت اجتماعی ریتریت. به راحت بودن آدمها در ارتباط برقرار کردن با هم غبطه میخورم. اسمالتاک های آسان و سبک و پر از خنده سر میز غذا. من ؟ من در سیاره که چه عرض کنم، در کهکشانِ اسمالتاک هم نیستم! وارد شدن به جمع و صحبت و راحت لغزیدن وسط حرفها؟ اوف! ترجیح میدهم جان نکنام و ساکت گوش کنم و لبخند بزنم. لابد همه فکر میکنند که چه یُبس که خب واقعا مهم نیست. الان جانی در بدن برای ورود به دنیای حرافها -بخوانید آدمهای نرمال- ندارم.
من هم همین ها که گفتی 🫠
پاسخ دادنحذف