۲۳ خرداد ۱۴۰۵

گفتی اینطور نمیمونه ...

 سلکشن آهنگهای ایرانی ام پر از آهنگ هایی هست که قرار نبوده غمگین باشند ولی هستند مثل بمرانی و کیوسک و پالت. دارم گوش میکنم و خونه تمیز میکنم و گاهی اشکی از چشمم پاک میکنم. بالاخره بعد از سه هفته تنها شدم و میتوانم بدون نگرانی درمورد محتوا موسیقی بلند گوش کنم٫سریال نتفلیکس نگاه کنم و با دوستانم راحت حرف بزنم.

از سرنوشت غصه ام میگیرد . از سرنوشت یک ملت و آنچه سهممان شده. بیشتر دهه شصتی هایی که میشناسم بشدت از فضای دوران زندگیشان در ایران آسیب دیده اند. من غصه میخورم برای پ. او به کمک نیاز دارد ولی من انرژی اش را ندارم.برای همه ی ما که جوانی مان در استبداد گذشت.چه کسی میتواند بفهمد و کمک کند بجز خودمان. من تلاشم را میکنم. حداقل میتوانم شنونده خوبی باشم و بهش حق بدهم که اینقدر بهم ریخته و پریشان باشد. و هی بگویم دنیا اینطور نمیمونه. یا ف که داروهای افسردگی اش تمام شده و اینجا بهش نمیدهند و در معرض خشونت شوهرش هم هست. آن دارویی که تمام شده بعد از سه چهار ماه افکار خودکشی میدهد. میشود نگران نبود؟ چندین نفر از ما سالها تراپی کرده اند تا بتوانند روزهای کمی معمولی داشته باشند ٬روزها ولی معمولی نشدند. سهم من هم از اینهمه اندوه بعد از سالهای درمان تنگی نفسی بی درمان است و سالی حداقل یکی دو بار پنیک اتک های شدید.

ما  سزاوار زندگی تقریبا عادی بودیم٫نبودیم؟


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر