۲۳ خرداد ۱۴۰۵

پیش درآمد

 آدم بدون غم نمیشه راه و پبچ و خم نمیشه...

کتری آب فضایی سیاه و شیک جدیدم برعکس قبلی خیلی محترم است. آبش را که جوش می آورد نه جیغ می زند نه رسوایی می کند. خیلی آرام می گوید بیپ. یعنی عزیزم هر وقت خواستی آب جوش حاضر است. نگران شعلهء گاز هم نباش. من برقی هستم و خودم می دانم کی خاموش شوم و کی دوباره روشن تا همیشه آب را دقیقا روی دویست درجهء فارنهایت نگه دارم. آب جوش را از زبانهء بلندش می ریزم تا دو سوم فنجان..

جونم، کی گفته که پشیمونم؟ این کارنامهء پاره، سیاه و پرستاره...

 شات اسپرسو را روی فنجان آب جوش بر می گردانم. بخار لایهء‌ کرمرنگ عصارهء قهوه را بو می کشم. وقتی بوی قهوه تمام ششهایم را پر کرده است جرعهء‌اول را می نوشم. 

صدای پای بچه ها از راه پله می آبد. یکی جبغ می زند و آن یکی قهقهه. او هم می آید و قهوه اش را از روی پیشخوان بر می دارد. او قهوه اش را با شیر داغ دوست دارد. زندگی با تمام قوا به فضای خصوصی من تجاوز می کند. خشک خشک. انتخابهای خودخواسته. اگر فکر می کنی جنگ رامی بری خب بجنگ، اگر نمی توانی پس فرار کن، اگر پای فرار هم نداری... خب لذت ببر.

علی عظیمی از بلندگوهای سقف خونه فریاد می زند کون لقم - چون من تو رو می خوام همین الان فردا می ترسم دیر بشه.

می خندم. و لذت می برم از این آشفتگی. سلام زندگی. 


هیچ نظری موجود نیست: