امروز برای دومین بار تو یه ماه اخیر حمله عصبی شدم. شب با دکتر دیوونهها حرف زدم گفتم یه حرف نابهجا به فلانی زدم خیلی ناراحتم گفت خوب کردی عوضش راحت شدی مساله رو حل کردی گفتم عصبی هم شدم راکت تنیسو شکوندم گفت خوب کردی اگه اونو نمیزدی به خودت آسیب میزدی گفتم چارتا چیز دیگه رو اینجوری حل کنم دیگه چیزی ازم نمیمونه. خندید. گفت پس به جای هشت تا قرص هشتصدتا قرص برات مینویسم.
تو سریال همسایهها و دوستها، یه جا تراپیسته از مراجعش میپرسه چرا همینجوری رو یه ماشین گرونقیمت خط انداختی؟ پسره میگه برای اینکه خشمم رو ابراز کنم دو راه بیشتر ندارم، یا یکیو بکشم یا رو یه ماشین گرونقیمت خط بندازم. چند روز بعد تراپیسته داشت راه میرفت، یههو سوییچشو از جیبش در آورد همینجوری که داشت از کنار یه ماشین گرونقیمت میگذشت خط انداخت روش و رد شد.
پاسخ دادنحذفدکتر تو هم الان یهجا داره راکت تنیسشو میشکنه.
:)))
پاسخ دادنحذفیاد داستان اون طرف افتادم که رفته بود بالای یه برج خودشو بکشه پلیسه اومد گفت آروم باش لطفا بیا با هم حرف بزنیم رفت بالا باهاش حرف زد و بعد هردو خودشونو انداختن پایین.