۰۹ تیر ۱۴۰۵

جغرافیای خامه

 من همیشه میدونستم آدم عاقل تو غذاش خامه نمیزنه، این خوراک استراگانوف‌ها بودن که منو به شک می‌انداختن. هر رسپی انگلیسی، فارسی ترکی یا ایتالیایی از هر گونه خوراک استراگانوفی که میدیدم، کلی خامه، و کلی سیبزمینی سرخ‌کرده داشت. 

یه خانم روسی هست که هروقت میرفت سفر به من کلید میداد و من به گربش آبو دون میدادم و ناز میکردم. شیش سال، دو ماه از سال این کارو میکردم. وقتی شناختمش من نوزده ساله بودم، برای اون بعد از شیش سال هنوز نوزده ساله بودم تا اینکه بهش گفتم دیگه نمیتونم برم چون زندگی خودم سنگین شده و علاقم به گربه‌ها خیلی کمتر شده. این هفته همو دیدیم تا بعد از چند سال تجدید دیدار کنیم. بین صحبتا گفتم خیلی از اشپزی و خوراکی امتحان کردن خوشم میاد، و اخیرا چند بار غذاهای روسی درست کردم مثل استراگانوف ولی خیلی سنگینه به خاطر خامه و سیبزمینیش. اون بهم گفت تا به حاااللللل یکبااااررررر همممممم با خامه هیچ خوراک استراگانوفی نخورده اسسست. اینقدر اعتمادم به خودم افزوده شد. قرار شد یه رسپی واقعی ترجمه کنه و بهم بده، هنوز نداده.

در حقیقت این خامه رو فک کنم آمریکاییا وارد رسپیا میکنن. یا فرانسویا؟ اونا خیلی به غذا درست کردنشون میبالن. باید بگم بعضی تکنیکاشون خیلی هیجان انگیزن و تکسچرهای غافلگیرکننده درمیارن. ولی، ولی، ولی، با خامه آشپزی میکنن. میدونی خودم در ایام دانشجویی و ناتوانی در آشپزی، هروقت گرسنه‌ام میشد و سلف دانشگاه بسته بود خامه و تن ماهی به دست میشدم. ولی چرا تو رستوران باید غذای خامه‌دار بدین دست مردم؟ آیا توانایی‌هاتون ته کشیده و یا به بچه‌ی سه ساله غذا میدهیییید؟

یه بار سه تا مهمون از بردو داشتم رو یکیشون یکم کراش زده بودم، ولی به‌ خیر گذشت، اونا گفتن ممنون مارو هاست میکنی، ما آشپزی میکنیم برات. اومدن کدو (که تحملش نمیکنم) رو خورد کردن با خامه ریختن رو پاستا گفتن این غذای محبوب کودکی ماست.

میدونم کوچ سرفینگ اصلا واسه همیناست که شما یه مکالمه داشته باشی و تعامل فرهنگی کنی و اینا. واقعا ناامیدکننده. اگه از دانکرک و استراسبورگ بودن میتونستم بگم نهایت تلاششونو کردن. ولی از بوردو خیلی انتظار داشتم، حداقل انتظار خامه نداشتم.



پ.ن. این حکم استراگانوف قطعی نیست، باید یکم مطالعه کنم.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر