۲۲ خرداد ۱۴۰۵
گاندی
وقتایی که مودم یکم بالاست معاشرت با آدمای رندوم از هزارتا دیدن دوست قدیمی و زدن حرفای تکراری که چه خبر سلامتی آره سرکار میرم میام خونه میخوابم جالبتره. اینجوریام که حرفتو با بقال بزن لاستو با کفاش. تو اوایل جنگی رفتیم از یه جای خسته ساندویچ بگیریم یه پیرمردی صاحبش بود خیلی شلوغ شده بود گفتم حاجی شاگرد نداری چرا دست تنها میون این همه مشتری گفت امروز نیومده گفتم وایسا پس گفت وایسادم استاد. گفتم باحالیا. یه ساعت ساندویچ میزدیم با هم مشتری راه مینداختیم. یه برگر برا آقا یه فلافل دو نون برا خانم. حاجی اینو بدون گوجه بزن. زیرو نداریم پسر جون. تو جامعهشناسی یه اصلاحی هست به اسم بیاعتنایی مدنی. یعنی تو پیادهرو یکی رو میبینی یه لحظه و رد میشی از کنارش میری ضبط تصویرت دو ثانیهس. من به این میگم بااعتنایی مدنی. یکی رو میبینی چندکلام حرف میزنی و دیگه نمیبینیش. به اندازه و کافی.
یه تایمی تا پارسال همچین فضای مشخصی داشتم. شبا میرفتم اون جائه تو گاندی واسه خودم میشستم پیتزا و آبجومو میخوردم و بادی تو کلهم میخورد منو خیلی یاد استانبول مینداخت. دیگه شاید هفتهای چهار پنج بار اونجا بودم. با صاحباش آشنا شدم. شده بود پاتوق شبانهم. دیگه تا ف منو میدید از پلهها دارم میام بالا آبجومو رو میز میذاشت. شبا همه میرفتن ما تازه دور هم جمع میشدیم زمین میشد زمین بازی ما. موزیک موزیک ما بود. معاشرتای میز بغلی میکردی. معاشرتای من تا یه ربع دیگه دارمت و شاید هیچوقت دیگه نبینمت. آدم میدیدی و در عین حال آدم نمیدیدی. میفهمی چی میگم؟ یه روزی تو دی پارسال رفتم جلوش دیدم بستهس زنگ زدم به ف گفتم چرا نیستین؟ گفت کلا بستیم. همونجا نشستم رو پله اشکامو ریختم و دیدم هیچ جایی ندارم برم و هیچ جایی نمیخوام برم. مکان امنمو ازم دزیده بودن. یه جایی غیر خونه که میتونی توش اشک بریزی و بخندی و مست باشی ولی کسی کاری به کارت نداشته باشه تا تو بخوای.
دیشب مرکز شهر بودیم گفتیم یه چیزی بخوریم سین گفت این گوشه یه فستفود خیلی کوچولوئه اینو نریم؟ از دور معلوم بود شبیه بقیه نیست تابلو و میزای بیرونش هم کوزی موزی طوری بود اونجور که خوشوم میاد نه از این کافه مافههای دیزاینی گنده یا فیک و ادااطواری که میلیاردها تومن خرج میکنن که بگن ما کوچیک و آمریکاییم. تا نشستیم پسره اومد گفت منو رو ببندید این و اینو داریم کدومو میخواین؟ گفتیم این. نمیدونم چی شد یهو گفتم آبجو هم دارین؟ گفت معلومه که آره. دو تا لیوان برداشتم آخر سر اومد گفت الان خوبی یا نه؟ گفتم خوبم ولی با استانداردای خودم فاصله دارم گفت نه باید خیلی خوب باشی. بیا. یه شات هم ودکا مهمون من.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر