۱۸ خرداد ۱۴۰۵

برای دوشنبه ، هجده خرداد؟ هشت ژوئن؟

هنوز با تاریخ ها کنار نیامده ام. هربار که میخواهم شروع کنم به نوشتن ، بین اینکه ماه را به میلادی بنویسم و یا شمسی شک میکنم. به اینکه فارسی بنویسم یا انگلیسی هم. هنوز با خیلی چیزها کنار نیامده ام. انگار هنوز مغزم تصمیم نگرفته قرار است توی کدام دنیا زندگی کند. میدانستم - و میدانم- که سرعت آدم ها متفاوت است توی ادغام شدن توی جامعه ی مقصد، توی مهاجرت، توی سوگواری ، ولی فکر کنم برای من قرار است چندصد سالی طولی بکشد. این سه سال که چندان پیشرفتی نکرده ام.

دلم میخواهد بنشینم و با حوصله راجع به این که این موضوع چقدر برای کسی مثل من - که برای تخلیه ی مغزم دو جین دفتر رنگارنگ دارم برای کتگورایز کردن موصوعات مختلف و روزانه مجبورم سه هزار بار چرخ را اختراع کنم چون مطمئن نیستم شیب و ضخامت و متریال آسفالت مثل سفر قبلی باشد - چقدر حیاتی ست که روزمره ام را به کدام تاریخ بنویسم، ولی امروز دوباره جنگ شروع شده است و دارم با خودم فکر میکنم جثدر نوشتن این سطرها مسخره و بیهوده است. آن هم این قدر دور .

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر