۲۰ خرداد ۱۴۰۵

دیروز به خودم گفتم: از فردا دیگه کارمند خوبی می‌شم

 خوب بلدم خودم رو با چیزای بیخود سرگرم کنم. چرا؟ لابد می‌ترسم زندگی جدی شه. نمونه جدیدش اینه که وقتی یکی تو جلسه می‌زنه brb و دوربین رو خاموش می‌کنه، من حدس می‌زنم چی کار می‌کنه و بعد بسته به زمانی که طرف برمیگرده، و سایر شواهد و قراین به خودم بین ۰ تا ۱۰ امتیاز می‌دم. یعنی چی؟ مثلاً ساندرا زد brb. من گفتم رفته دستشویی. اگه بین سه تا  پنج دقیقه برگرده یعنی ۱۰ امتیاز برای من. اگه ده دقیقه طول بده،  ۰ امتیاز. ساندرا بعد از شش دقیقه و سی برگشت. ۹ امتیاز برای من ثبت می‌شه.
امروز تایلر با ۸ ثانیه رکورد شکست. من ۰ گرفتم ولی وقتی بهش فکر کردم به نظرم رسید تنها گزینه درست «دست تو دماغ کردن» می‌تونه باشه و برای همین به لیستم اضافه کردم. 
با اینکه بازی بیخودیه ولی هنوز باعث میشه جلسه‌های کذایی رو دووم بیارم بدون اینکه حواسم به گوشی و اخبار پرت شه. 
امروز جلسه خیلی هیجانی بود این قدر که هیشکی نذاشت بره؛ داشتن پروژه جدید رو تقسیم وظیفه می‌کردن.  من واقعا لازم داشتم یکی بره که من بازی کنم و مغزم دستورِ دُپامین بده. ارزون ترین و در دسترس تمرین منبع دپامین: چک کردن نوتیفیکشن موبایل.  کار بدی کردم ولی دیگه دیر شده بود. وحید آنلاین داشت گزارش میداد از آتش بازی در جنوب. زدم brb. گوشی رو برعکس گذاشتم. برای ۳ دقبقه و نیم، شقیقه چپم رو با دست چپم فشار دادم و بعد برگشتم به جلسه. ویدیو رو روشن کردم : جای کونه دستم رو شقیقه مونده بود. 
توی اون سه دقیقه  فکر کردم: ۱)  کس دیگه‌ای هم این بازی رو می‌کنه؟ اگه آره، چند امتیاز گرفته؟ ۲) فشار دادن کونه دست به شقیقه چقدر متداوله؟ می‌ارزه به لیست اضافه کنم؟ ۳) یادم باشه به قلقلک مسج بدم ببینم کار رو چی کار کرده، می‌گفت قرارداد رو تمدید نکردن باهاش! این هم وصعیت دکتر مملکت. ۴)چقدر دلم میخواد تا آخر هفته سرکار نرم. ۵) وقتی سی روز تموم شد، آیدا در رو قفل می‌کنه ما می‌تونیم بیرون گریه و زاری؟ بعد آیدا می‌گه: برای خودتون می‌گم، مستقل شین.  بعد ما بی‌خانمان می‌شیم؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر