ناامید نشو.جبران کن.
آماده کرده بودم خودمو بیام بنویسم، خب مثل سیستم تایتل نویسی افیشال خودم برا شروع ترینینگ ماراتن باید باشه، هفته اول.روز اول. بعد تایتل ترینینگ امروز؛ اما گس وات؛ باید مثل survey ای که توش باید آماده میشدم بنویسم چرا پیپر پابلیش نشده؛ اینجام ناگریز تایتل شد ناامیدنشو.جبران کن. درست مثل لحظه ای که باید میرفتم توو میتینگ و توضیح میدادم، چرا یه سال این پیپر کشدار شده. شش و نیم صبح و حین تاکردن لباسا باخودم فکررمی کنم اصلا از چی متعجبی زن، تا بوده همین بوده، هیاهوی ذهنم ساکت نمیشه، اما هیچی بیرون نمیاد. مثل وقتی که رسیک می کنم و شبانه حتی وقتی الردی خواب، میرم به رختخوابش و به رغم خستگی و بیخوابی چند روز مداوم با عبارت “یا ابلفضل” توو رختخواب مواجه میشم؛ میمونم الان بخندم یا گریه کنم؛ به این فکر می کنم که چه یه سال قشنگ برام کلید ته جیبم برا وقتایی که میرسم به جایی که نباید؛ کلیدش درهای بسته منو شاید باز نکنه؛ اما داشتنش دلم رو گرم می کنه.
صبح میپرسه کلید رو کجا گذاشتی، تعجب میکنم توو دلم از این سوال؛ اما میگم رو میز گذاشتمش؛ کلید رو بهم پس میده و هزار هزار هزار پروانه زیبا توو قلبم پر میزنه.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر