۱۹ خرداد ۱۴۰۵

اپیزود شش

 سفر یک روز عقب افتاد ولی ما شروعش کردیم. چطوری؟ از امروز جمع شدیم خونه‌ی یکی از همراهان و فردا باقی میان و میریم.

هی میگم سبک سفر کنم ولی تابستونه و هی باید لباس عوض کنیم و یه عالمه میشه. کتاب و دفتر و وسایل نقاشی هم یه ساک دیگه. ماگ و قهوه و خوردنی‌های شخصی و دارو و کفش و دمپایی هم یکی.

هرچی چلوندم از سه تا کمتر نشد.

ظهر هم میخواستم آمپول نخوردنمو بزنم که یادم رفت و با اضافه وزن قراره برگردم.

همین که برگردمم باید برم دکتر برای جوش‌های جدیدی که توی کمرم دراومده و لابد اولین کار آزمایش دادنه.

باید یه کمی بیشتر مراقب باشم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر