ساعت ده شبه ولی هنوز کارم برای امشب تموم نشده. قبل از 9 صبح فردا باید پیشنویسم رو برای استاد راهنمام بفرستم و قبل از ظهر برای میریام. یار روی میز کار دوتاییمون جلسه داره و تمرکز ندارم دیسکاشن بنویسم. اومدم تا وقتم تموم نشده، چالش امروز رو انجام بدم.* میخوام بلند بلند برای سه روز دیگه که از پایاننامه خلاص میشم رویا ببافم.
از فرانسه که برگردم، تابستونی شروع میشه که نه دانشجوام، نه کاری دارم و نه البته پولی. اما هزارتا ایده تو سرمه. میخوام بیشتر و مرتب طراحی کنم. نه طراحیِ طراحی. اسمش چیه؟ اسکچ بزنم، دودل بکشم، از طرحهای ساده فانتزی تا نمای ساختمون و درخت. اکسپلور اینستاگرامم پر شده از ویدیوهای نقاشی. چندتا هنرمند جدید رو هم فالو کردم که کارهاشون خیلی وسوسه برانگیزه. دلم میخواد طراحی و نوشتن رو بذارم تو روتینم. بهتره بگم اولین برنامهام اینه که روتین صبح و شبم رو بسازم دوباره. از پارسال اینموقعها که جنگ قبلی شروع شد، روتینم از هم پاشید و دیگه هم نتونستم جمعش کنم.
ایده بعدیام مکرومه بافیه. این خونه یه آویز لباس چوبی داره که به بدترین جای خونه نصب شده. دقیقا وسط پذیرایی هشت متری وصله و وقتی چیزی بهش آویزون میکنیم خونه رو زشت میکنه. میخوام نخهای کرمی، زیتونی و نارنجی بگیرم و از این آویزهای بوهمین طرح برگ ببافم و بهش آویزون کنم. تو گروه ساختمون میگن مدیریت مجتمع دنبال بهونه است که پول پیشمون رو نده و برای همین هیچ جایی هیچ میخی به جایی نمیزنیم. اما دیوارهای بلند سفید اینجا رنگهای گرمتر لازم دارن.
یه نگهدارنده کتاب از این کاردستیطورها هم چندماهه خریدیم که نرسیدیم درستش کنیم. حالا که چندتا از کتابهام از ایران رسیده و میتونم یه طبقه کتابخونه داشته باشم، میخوام اون رو هم درست کنم و بذارم بین کتابا.
این بین باید دنبال کار هم بگردم و خودم رو به انواع مهارتها مجهز کنم تا کارفرمای اروپایی حاضر بشه اسپانسر ویزام بشه.
* آیدا تیک هرروز رو به ساعت کجا میزنی؟
داستان های تو و پایان نامه، دوباره زندگی کردن اون روزهای کذاییه.
پاسخ دادنحذفتو اتاقی که تو دانشگاه مینشستیم یکی یه کاغذ پین کرده بود به یکی از این پارتیشنهای بین میزها:
Is there a life after PhD?
هر روز،روزی چند بار توی چشمم میرفت این سوال و الان جایی وایستادن که میگم برمیگردی به زندگی.