۱۹ خرداد ۱۴۰۵

بشه که دلش خوش شه (شش)

 خونه‌مون رو چندساله گذاشتیم برایِ فروش، ولی دریغ از یه مشتریِ درست حسابی. دخترک مدت‌هاست با حسرت دلش یک اتاق تکی می‌خواد که مالِ خودش باشه و بتونه طوری که دوست داره بچینه. و من هربار قلبم پر از غصه می‌شه. طفلی بچه‌هام اصلن مدلی نیستن که امروز یه چی بخوان و فردا چیزِ دیگه‌ای. دخترک هم هربار خونه‌ی دوستاش میره، تنها حرفی که می‌زنه، نه گفتن از لباس و وسایل شیک و مد روز هست و نه بزرگی و کوچیکیِ خونه! فقط دوتا چیز هست که نظرش رو جلب می‌کنه. صمیمیتِ بین اعضای خونه و اتاقِ شخصی داشتنِ دوستش. به مامانم گفتم عین قدیم یه نذر بکن که این طلسمِ فروشِ خونه بشکنه. به شب نرسیده یه مشتری پیدا شد و رفت خونه رو دید. هنوز اما جوابی نداده… کاش آرزویِ دخترک برآورده بشه…

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر