خونهمون رو چندساله گذاشتیم برایِ فروش، ولی دریغ از یه مشتریِ درست حسابی. دخترک مدتهاست با حسرت دلش یک اتاق تکی میخواد که مالِ خودش باشه و بتونه طوری که دوست داره بچینه. و من هربار قلبم پر از غصه میشه. طفلی بچههام اصلن مدلی نیستن که امروز یه چی بخوان و فردا چیزِ دیگهای. دخترک هم هربار خونهی دوستاش میره، تنها حرفی که میزنه، نه گفتن از لباس و وسایل شیک و مد روز هست و نه بزرگی و کوچیکیِ خونه! فقط دوتا چیز هست که نظرش رو جلب میکنه. صمیمیتِ بین اعضای خونه و اتاقِ شخصی داشتنِ دوستش. به مامانم گفتم عین قدیم یه نذر بکن که این طلسمِ فروشِ خونه بشکنه. به شب نرسیده یه مشتری پیدا شد و رفت خونه رو دید. هنوز اما جوابی نداده… کاش آرزویِ دخترک برآورده بشه…
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر