آخرین باری که بابامو دیدم حدود ۷ ماه پیش بود. تا دوماهگی جگر پیش ما بودند. بابام آدم منظم و قاعده مندیست. اصول و انضباط خودش را دارد. در عین حال لطافت و ظرافت در تا کردن با فرزند دختر را هم خوب بلد است. از اول بلد نبود ولی او یک fast learner واقعی است.
بیمارستان که آمد دیدنم ، اولین بار که جگرگوشه را دید دستم رابوسید. تا حالا ندیده بودم حتی دست مادرم را بوسیده باشد. خانه که رفتیم، مامانم مریض شده بود. طفلکی ها برای کمک آمده بودند ولی خب روزهای اول بعد از زایمان مریض بود و کارها روی دوش خودم بود. همسرم خیلی کمک میکرد ولی برای او هم این شرایط جدید بود. ما خودمان نیاز به کمک داشتیم. مادرم طفلک خیلی غصه خورد که آمده کمک کنه ولی حالا خودش نیاز به کمک پیدا کرده! هرچه میگفتیم کار است دیگر، پیش میاد. انقدر غصه نداره ، چند روز دیگه خوب میشی. باز فایده ای نداشت.
صبح ها بلند میشدم قیمه ای قورمه ای ماهیچه ای چیزی بگذارم. بابام به عادت معمولش صبح خیلی زود بیدار بود. میرفتیم دوتایی در آشپزخانه، او ادویه ها را از کابینت های بالا و ظرفها را از کابینتهای پایین به من میداد. چونکه من با بخیه هایم نه میتوانستم خیلی خم شوم و نه خیلی کشیده. من فقط چیزها را مخلوط میکردم. و چند ساعت بعد غذا داشتیم. برنج راهم خودش میگذاشت. انقدر قشنگ برنج های غیر ایرانی اینجا را از کار در میاورد که فکر میکردی اصل طارم است. با یک قاشق یا چنگال می ایستاد بالای سر قابلمه و از دوران مجردی زندگی کردن و نان پنجره ای درست کردنش تعریف میکرد. همینکه آب برنج میرفت در چندجای آن سوراخ هایی با ته قاشق یا چنگال ایجاد میکرد. تا آب از همه جای برنج های توی قابلمه یکسان بخار شود. فوت و فن های زیادی در کار آشپزخانه یادم داد توی این دوماه. مثلا موقع خورش کرفس میگفت یه کم درشت تر بگیر کرفس هارا، که زیر دندان بیان و خوشمزه باشن وگرنه آب میشن توی خورش. ظرایفی که مطمئنم مامانم نه میدانست و نه اصلا برایش مهم اند که رعایت کند. ( بماند که دستپخت فوق العاده ای دارد) میخندیدم میگفتم مامان تو چرا تو خونه غذا درست میکنی تا وقتی بابایی هست؟ برگشتید ایران تقسیم کار کنید، حیف همچین استعدادی بیکار بماند.
لباس های جگر را که میشست و از خشک کن در میاورد همانجا تا میکرد. تا زده در کمدش میگذاشت.
خلاصه که من بعد از۳۸ سال فهمیدم چقدر به بابا نرفته ام! حتی فهمیدم چقدر بابایم برای جدید است و هیچ این ورژن اش راندیده بودم و نمیشناختم. بعد از آن دوماه بسیار دلتنگ خودش و دقت و ظرافتش در کارها میشوم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر