۱۰ مهر ۱۴۰۵

تهران، کنارت


از آرشیو جنگ ۴۰ روزه

الان که این‌ها رو می‌نویسم، دقیقا یک ماهه که دیکتاتور مرده است. تهران و خیلی شهرهای دیگر، هر شب بمباران می‌شود.

در همین زمان که این‌ها رو می‌نویسم (و نمی‌دانم شما کی آن‌را می‌خوانید) یک ماه است اینترنت قطع است. والدینی اسیر تهی‌دستی هستند و شرمنده کودکان خویشند. وضعیت دقیقی از زندانیان در دست نیست و در خاموشی کامل خبری به سر می‌بریم. 

دیگر صدای پدافند و بمب سنگرشکن و عبور جنگنده را از هم تشخیص می‌دهیم‌. در میان خبرخوش مرگ آدمهایی که روزی فکر نمی‌کردم زنده باشم و خبر مردنشان رو بشنوم، مردن کودکان و غیرنظامی‌ها به دلم چنگ می‌زند.

هرچند که به قولی، تمام این مسیر برای حفظ زندگی و آینده برای کودکان فرداست. 

دلم می‌خواهد بگویم تاریکی همیشه بوده و هماره است. ولی شعله کم سوی نوری در قلبم هست که می‌خواهم در دلم نگه دارمش. به امید اینکه در ایران زنان دوباره لباس رنگی بپوشند. دختران و پسران بدون هراس به مدرسه بروند. و دیگر صدای هیچ انفجاری خواب طفلی را در خاورمیانه به هم نریزد‌.

نور کوچک درون قلبم، بهم یادآوری می‌کند که روزهای سیاهی گذراندیم و زیباترین و شجاع‌ترین‌ فرزندانمان رو به خاک سپردیم. همچنان روبرو سراب است و راه دور به نظر می‌رسد. ولی من از شعله نور درون قلبم مراقبت می‌کنم. حتی اگر روز روشنایی خودم دیگر در میان نباشم.

نهم فروردین ۰۵

۱۶ نظر:

  1. من از شعله‌ی نور درون قلبم مراقبت می‌کنم ...چه قشنگ بود. دوستش داشتم‌ سایه ❤️

    پاسخ دادنحذف
  2. چه حس عجیبی داره انگار که بیرون از مکان و زمان ایستاده بودی

    پاسخ دادنحذف
  3. آخ که راه دور به نظر می رسد سایه
    آرزو می کنم بیای بنویسی که راه اونقدرها هم که هممون فکر می کردیم دور نبود.

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. نمی‌دونم چرا هنوز هم به نظرم دور می‌رسه ولی آمین

      حذف
  4. چقدر خوب که بدون برق و اینترنت و هیچی هنوز اینها رو می نوشتی.
    یکی از غم انگیزترین واقعیتهای این جنگ آخر برای من اختلاف شدید توی دوستهای مثلا نزدیک در تعریف "روز روشنایی" بود - اگربه نظرمن نظر هیچ کس غیر از کسانی که ایران هستن به هر حال اهمیتی نداره ولی اگر یک ذره از این اختلافات آرمانی تو ایران هم وجود داشته باشه فقط نتیجه اش اینه که چیزی عوض نمی شه.

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. برق که البته داشتیم. اینترنت هم من یک گیگ می‌خریدم، دو میلیون حدوداً. چون منتظر یک ایمیل مهم از آلمان بودم. فکر کنم نزدیک بیست سی میلیون پول اینترنت دادم اون دوره فقط برای چک ایمیل و من خیلی سریع فقط اخبار وحید آنلاین رو می‌خوندم. من نمی‌دونم دیاسپورا چی دوست داره. ولی چون همه‌ی این سال‌ها ایران بودم. تو تمام تجمعات بودم، غالب مردم رهایی از حکومت فعلی رو می‌خوان. بدون تبصره

      حذف
    2. بحث دیاسپورا تو نظر جا نمیشه. هر عضو دیاسپورای ایرانی معمولا سه تا خاصیت داره - یکی اینکه تصورش از ایرانی بودن منجمد شده در آخرین لحظۀ قبل از مهاجرتش، دوم اینکه تصویرش از وقایع ایران یا ازگزارشهای ایران اینترنشنال هست یا بی بی سی فارسی یا گروه عمه پوری در تلگرام؛ سوم هم اینکه معمولا همسرو بچه هاش سیر هستن و خانه خودش زیر بمب و موشک و چماق نیست. نتیجه این که هر وقت سر میز شام و بعد از غذا و شراب بحث ایران میشه یک باغ وحشیه که خجالت می کشی بگی منم عضوی از این جماعتم.

      حذف
    3. درک می‌کنم کاملاً. چون دور بودن از بطن ماجرا خودش یه‌طور دیگه باعث سوگیری آدم‌ها میشه. به قول تو بحثش اینجا جا نمیشه. ایشالا یه وقت، یه جا، یه زمان مناسب :دی

      حذف
  5. ولی من از شعله ی نور درون قلبم مراقبت میکنم .

    پاسخ دادنحذف