تو ماشین نشستیم داریم میریم کوه.
دوست پاریسیمون تعریف میکرد که روز چهارشنبه باید صبح آمادهباش باشه تا بتونه بلیط قطار برای برینسون بخره. جایی که کلاسای اسکی بچشون برگزار میشه. تعریف میکرد برای بچهها خیلی مهمه که اون تعطیلات زمستون برن اسکی و دوستاشونو هرسال ببینن و این روتین تو زندگیشون به عنوان خاطرهی خوب ثبت میشه و دوستیاشونو تا بزرگسالی نگه میداره.
من خیلی کوه رفتن رو دوست دارم. خیلی دوست دارم وقتی صبحونه میخوری و با گروهی یه مسیری رو بین درختا و رودخونهها و حیوونا و منظرههای بلند میبینی و میری و وسط راه ساندویچ میخوری یا تو پناهگاهها پولنتا و خورشت میخوری و بعد برمیگردی پایین، خونه و میری حموم.
ایو تو خانوادهای بزرگ شده که شیش هفت ماه از سال لب دریاهای جنوب ایتالیا یا جزیرههای یونانی سپری میکردن. مسابقهی ماهی و هشتپا گیری با دست برگزار میکردن و از کوه هیچ سررشتهای ندارن. منم که فقط بلدم با گروه صبح برم کوه و شب برگردم، از اون چیزاییه که با بچه احتمالا سخته، یا باید برای برنامه داشت و دونست کجا میری چیکار میکنی. خلاصه، اینم احتمالا از دست خواهیم داد.
پ.ن. این سیستم کامنت واقعا *انجام بدون اجازه کارهای منجر به نینیدارشدن در صورت عدم استفاده از کاندوم* مارو.
عزیزم 🫂🫂 یادمه گفتی بیبیسیتر میگیری، شاید بتونی حال خودت که جا اومد نینی رو بذاری و بری کوه یه روز 😘😘
پاسخ دادنحذف:**** آره واقعا فک کنم تا یه مدتی تنها راهش همینه :>
حذفمن آدم دریا و ساحلم جای کوه
پاسخ دادنحذفمن جنگل و رودخونه
حذفپ.ن :))))))))))
پاسخ دادنحذف:>
حذفویلا شاید به وقتش تونستی و شد
پاسخ دادنحذفامیدوارم اخلاقش خوب باشه از شیش ماهگی دوست داشته باشه بره تو طبیعت :>
حذفپ.ن :)))))))))))
پاسخ دادنحذفواقعا لطفا رسیدگی کنید :دی
حذف