از صبح حسم اینطوریه که اومدم توی خونمون، ولی همخونهایهام نیستن و خونه خلوت و سوت و کوره :(
هرکاری خ.پ.ت گفت کردم. نشد که نشد. با چیزهایی که بهم گفت و بهش گفتم، معلومشد خود وبلاگ مشکل پیداکرده و داره اطوار میریزه مثل دفعهی قبل! امیدوارم مثل اوندفعه تا فردا برطرف بشه. چون حس خیلی بدی داره برام. نمیدونم شاید زیادی حساس شدم اما احساس میکنم یه کسی جلوی دهنم رو گرفته نمیذاره حرف بزنم :)
آیدا جونم دربارهی دو تا پست اخیر میخواستم کامنت بذا رم که نشد. اولاً ببخشید زحمت درستکردن فونت افتاد باهات🙈 نمیدونستم تغییر میکنه با کپی پیست. چون گاهی توی نوت مینویسم بعد پیست میکنم اینجا و فقط هم با گوشی میام وبلاگ مال همین بوده احتمالاً. از این :* به بعد سعی میکنم مستقیم اینجا بنویسم
دوم _ چه باحال بود پست توضیحی و روشنگری دربارهی دراگ و علف و سکس مبسوط :) دمت گرم انقدر قشنگ توضیح دادی :*
راستش این قضیه برای من، مصداق کامل دست ما کوتاه و خرما بر نخیله :)) ولی سعی میکنم اگر دستم به خرما رسید، به اونی که نباید (مرد) ندم که خودم کیف کنم حسابی 😎😄
نیلی قشنگم با کامنت آیدا و مستانه موافقم. همیشه هم بهت میکم تو ماهی خودت رو دست کم نگیر و فرصت بده به خودت. از قشنگیها و هیجان ماجرا هم بیا بنویس. ما خوشحال میشیم بخونیمت.
شهاب جان، خیلی ناراحت غم توی صدات و نوشتهات شدم. نمیدونم چی بگم که سبکت کنه ولی امیدوارم دلت آروم باشه و روبهراه باشی.
رضا جان مثل همیشه خوشحالم که میخونمت و لذت میبرم. ( مامان وبلاگ شدم باز رضا) )
نارنجی جون خیلی احساساتی شدم با پستت و کامنتهای قشنگ دوستهات.
مستانه جان همین الان تو رو خوندم و نگرانت شدم. خوبی؟!
حضور ذهن ندارم باقی پستها رو. شلوغم الان یه کم! ولی دلم برای همتون تنگ شده. امشب جمعه که بود، دیگه نور علی نور شد با این داستان کامنت! حالا خود کامنت چیزی نیستا مهم اون گپوگفت بینمونه. اینکه با هم همدردی میکنیم یا نظری میدیم یا هرچی.
امیدوارم فردا درست بشه و بترکونیم و چراغ خونمون روشن شه دوباره.
بوس و بغل از طرف دزیره ❤️
تست
پاسخ دادنحذفبوس بهت که درست شد ❤️
پاسخ دادنحذفبوس بک سایه جون. آره خداروشکر ❤️
حذفاین رو که خوندم نظر خراب بود بیام بگم خودت گفته بودی کلاً همه اش قلبی ولی نمیدونستم آنقدر!
پاسخ دادنحذفمرسی رضا 🫠
حذفدزیره قشنگم بوس و بغل گرم به تو 😍❤️
پاسخ دادنحذفمرسی نیلی جونم ❤️😘
حذف