۱۹ شهریور ۱۴۰۵

۹۸ از ۱۲۰

 دلم نون سنگک برشته می‌خواد با پنیر لیقوان و کره و گردوی تازه و مربای آلبالوی مامان -سلام کتی-. یه نون تست پروتئینی روگن از توی فریزر درمیارم و می‌ذارم توی توستر. روشن‌ش نمی‌کنم ولی. دوتا تخم‌مرغ می‌ذارم آب‌پز شه و تا هشت دقیقه بگذره، توت‌فرنگی‌ها رو قاچ می‌کنم رو تخته، با کیوی. یه پیمانه کلاژن و کمی شیر بادوم می‌ریزم تو لیوان. قهوه‌مو تلخ دوست دارم با کمی شیر. کلاژن هم از وقتی اومدم این‌جا بهش اضافه شد. اوایل همه‌ش زانوم درد می‌کرد و نمی‌فهمیدم چرا، تا این‌که دوستم گفت ممکنه مال رطوبت هوا باشه و اونم اولی که اومده همین‌جوری بوده و روزانه یه پیمانه کلاژن از فلان برند مصرف کرده و درست شده. حالا راست و دروغ‌شو نمی‌دونم، ولی روزی یه پیمانه کلاژن ریختم تو قهوه‌م و درست شدم. از همون موقع دیگه شده روتین. چشم‌بسته دارم کلاژن می‌خورم و نمی‌دونم چرا. اجاق‌گاز زنگ می‌زنه که هشت دقیقه شد، بیا تخم‌مرغاتو بردار از روم. تخم‌مرغا رو می‌ذارم تو سینک و روشون آب سرد باز می‌کنم و می‌رم تمام پنجره‌های خونه رو باز می‌کنم. صدای بچه‌های مدرسه‌ی سرِ کوچه می‌ریزه تو. خونه‌های این‌جا تهویه‌ی درست‌حسابی نداره و بوی تخم‌مرغ مثل آدامس می‌چسبه ته کفشِ دماغِ آدم. همه‌جای خونه پیس‌پیسِ لوندر می‌زنم. این صبح‌توباپروتئین‌شروع‌کن هم مثل کلاژن ازون رسم‌های جهان‌اولی‌ه‌ها. چرا آدم باید اول صبح تخم‌مرغ بخوره جای نون‌ سنگک برشته با پنیر و کره و گردو و مربا؟ یه عمر روزمون رو با کارب شروع می‌کردیم و خیلی هم خوش‌حال و فیت بودیم. حالا این‌جا اگه قبل از قهوه‌ی خوش‌بوی نازنین‌ت و تست و مارمالاد زردآلوی بدون شکر، تخم‌مرغ نخوری از عذاب وجدان دندون‌درد می‌گیری. تخم‌مرغ‌ها رو پوست می‌کنم و می‌ذارم توی یک نعلبکی کوچیک و از وسط نصف‌شون می‌کنم و کمی نمک و فلفل. پوست تخم‌مرغا رو می‌ریزم توی یه زیپ‌کیپ و می‌ذارم تو فریزر. با تفاله‌ی تخم‌مرغ مثل زباله‌ی اتمی رفتار می‌کنم. کافیه بریزی‌ش تو آشغال‌های ارگانیک، تا سطل و کابینت و همه‌چی بوی جسد بگیره. تی‌بگ‌ هم همین‌جوره. هربار استفاده‌ش می‌کنم، می‌ذارم توی یه فنجون مخصوص، بغل کتری برقی. بعداً که خشک شد می‌ندازمش تو سطل. تی‌بگ خیس رو که داغ‌داغ بندازی تو سطل، سطل‌ت بوی غم و اندوه می‌گیره؛ به‌خدا. تخم‌مرغا رو همون‌جور که دارم تو آشپزخونه کار می‌کنم می‌خورم. ببرم‌شون تو سالن، دوباره باید پیس‌پیس‌ بزنم همه‌جا. کل جعبه‌ی توت‌فرنگی رو می‌شورم و می‌ریزم تو سبد. می‌دونستی اگه توت‌فرنگی رو همون موقع که می‌خری تازه‌تازه بشوری و سراشونو با چاقو ببُری و بریزی تو ظرف دربسته بذاری تو یخچال، تا یک هفته صحیح و سالم می‌مونه و پیر نمی‌شه و کپک هم نمی‌زنه؟ حتی اگه توت‌فرنگی‌ت ارگانیک باشه؟ دعوت به مراسم گردن‌زنی! ظرف‌مرفا رو می‌شورم و تخته‌ی توت‌فرنگی کیوی و بشقاب تست زردآلو و قهوه‌مو برمی‌دارم می‌رم می‌شینم پشت میز. پریشبا یکی نوشته بود تو چرا همیشه خونه‌ت مرتبه؟ من همیشه خونه‌م مرتبه. حتی درِ کشو و کابینت و کمدا رو هم که باز کنی مرتبه. از اینام که از راه که می‌رسم لباس و کفش و عینک آفتابی و کیف و فلان رو می‌ذارم سر جای خودشون، نه رو میز و مبل. جاهاشون رو هم دم دست درست کرده‌م. از همون در ورودی که وارد می‌شم، کفش‌مو درمیارم می‌ذارم تو جاکفشی و کلیدو آویزون می‌کنم بالای جاکفشی و لباسامو درمیارم آویزون می‌کنم تو همون کمد دم در و کیف‌م رو خالی می‌کنم آویزون می‌کنم به گیره ی مخصوص کیف، بعد با محتویات کیف و عینک آفتابی و اینا می‌رسم به اون یکی کمده و هر چیزی رو می‌ذارم تو قسمت خودش، تو یکی از این دیوایدرهای آیکیا، طبقه‌ی وسط کمد، کاملاً دم دست و جلوی چشم؛ و تا از راهرو وارد خونه شم دیگه همه‌چی سر جاشه. وقتایی که آشپزی می‌کنم هم همینه. تو همون فاصله که یه چیزی دارم می‌پزم و پادکستی موزیکی چیزی گوش می‌دم، تا پیازه تفت بخوره مثلاً، ظرف و چاقو و تخته رو شسته‌م گذاشته‌م تو آب‌چکون. یا تا استیک یه ذره نفس بکشه رو تخته، تابه و چیزمیزاشو شسته‌م و ادویه‌مدویه‌ها رو گذاشته‌م تو کابینت سر جاهاشون. یه جا خوندم آدمایی که همون لحظه ظرفا رو می‌شورن و آشپزخونه‌شون همیشه تمیزه و سینک‌شون همیشه خالیه، آدمایی‌ان که همیشه دنبال کلوژرن. مغزشون نمی‌پذیره یه چیزی کاری رابطه‌ای نصفه رها شه. ترجیح می‌دن مسؤولیته رو همون لحظه انجام بدن و مغزشون رو آزاد کنن. اوهوم. ضمن این‌که من از خاور میانه میام دود، و به اندازه ی کافی تعلیق دارم تو زندگی‌م، بذار این یکی رو دستی از بین ببرم لااقل. و ضمن این‌تر که سینک پر از ظرفای نشسته واقعاً غمگینه. چرا باید صبح بیدار شی و با انبوهی از ظرف نشسته مواجه شی؟ من غلام سینک‌های خالی‌ام.

۶ نظر:

  1. ساختار داشتن رو چه لطیف به تصویر کشیدید.

    پاسخ دادنحذف
  2. سینک پر از ظرف‌های نشسته غمگینه واقعاً! چه بامزه بود تعبیرش.
    منم همین‌طوریم تا میام خونه آیدا جونم. خیلی خوبه این حس همه‌چی سر جای خودش و مرتبی :)

    پاسخ دادنحذف
  3. واقعا ای عادت جهان اولی پروتئین اول صبح بد ویریه که به جون آدم میوفته. مخصوصا اون بوی چسبناکش :(

    پاسخ دادنحذف
  4. من همه رو جمع میکنم میذارم ماشین. حال ظرف شستن ندارم جدی

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. منم خیلی جدی مواقع زیادی که حالم خوب نیست، ظرف.ها رو از تو ماشین درمیارم و یه رادیو دیو گوش می‌دم و با دست می‌شورم :))

      حذف
  5. نکته ی توت فرنگی ها خیلی خوب بود؛ منم در حین آشپزی کردن دوس دارم ظرف های دورم رو بشورم .

    پاسخ دادنحذف