نمیدونم از کجا باید شروع کنم. شاید بهتر باشه مثل دفترم بهش نگاه کنم اما با یک تفاوت بزرگ. اینجا ممکنه خونده بشه اما اونجا توی کشو باقی میمونه. بعد از سالها دوباره شروع کردم در محیط وبلاگ، به نوشتن. وقتی آیدا دیروز ایمیل دعوت رو برام فرستاد یه هیجان ادغام شده با اضطراب گرفتم. چون پاکیزه نویس نیستم و تازه توی دوره «اتاقی از آن خود» متوجه شدم که چرا تا الان نتونستم موفق بشم. ایراد رایتینگ انگلیسی و فارسیم نقاط مشترک زیاد داره. اولیش ذهن شلوغ و درهم منه.
آخرین باری که تو وبلاگم نوشتم زمان کرونا بود. به اصرار تراپیستم گرد و خاک وبلاگم رو گرفتم و بعد از چند ماه دوباره رهاش کردم. و اولین بار که به دنیای وبلاگ نویسی پرت شدم مثل خوره افتاده بودم توش تا مدتها فقط میخوندم. چند تا وبلاگ برام خیلی جذاب بود.چند بار تلاش کردم سیسی رو هم علاقهمند کنم به خوندن اما اون دُم به تله نمیداد. اونقدر فرو رفته بودم توی این دنیا، انگار باهاشون داشتم زندگی میکردم. توی مهمونیهای آخر هفته باهاشون بودم، کتابها و فیلمهایی که ازشون حرف میزدن رو میخوندم و میدیدم. خوب که دارم فکر میکنم بعدها گودر هم برام حکم پاریس اواخر قرن ۱۹ رو داشت. همه اونجا جمع بودن و هر وبلاگی بهروز میشد میتونستی بری سراغش. سال هشتاد و هشت با اون همه اتفاقی که توی ایران داشت میافتاد دلم خواست از تجربهها و حسهام بنویسم. وقتی میرسیدم شرکت و پشت سیستم پناه میگرفتم از همونجا یه درزی به دنیای وبلاگ پیدا میکردم. امروز پرت شدم به اون سالها و تنها چیزی که ننوشتم از خودم بود. تازه نه تنها پاکیزه ننوشتم بلکه نکتههای کارگاه اتاقی از آن خود رو هم رعایت نکردم. طول میکشه از تنظیمات کارخانه در بیام اما امیدوارم که نوشتن وبلاگ اونم به شکل تمیز و خوانا جزئی از روتین زندگیم بشه و مثل تراپی بتونم به شناخت بهتری از خودم برسم. تا توی دنیای نوشتن که گذر زمان برام متوقف میشه بتونم طولانی مدت پناه بگیرم. امیدوارم حداقل آیدا رو نا امید نکرده باشم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر