امروز مشغول به خودآزاری بودم. از آرشیو ویدیوهای وبلاگ ارشاد سیزدهم، اونهایی که با ژوان بوده رو دوباره نگاه کردم. غمگینه که دختر جوون و قشنگ چرا اینقدر زندگی براش تلخ بود که رفت. تماشای خنده هاش و شنیدن صداش آزاردهندهبود. دنبال بهانه میگشتم که با خودم بگم ارشاد به این دختر بد کرده و ربطش بدم به مرگ خودخواستهاش.
خود ارشاد هم به نظرم اینقدر لوس و بیمزه و به قول مشهدیها «خُنُک»هست که غلظت خودآزاریم بیشتر بشه.
نه اینکه موضوع برای فکر کم داشته باشم؛ بعد از دو سه ماه باید به رفتن و نبودن یک دختر که ندیدمش و فقط چند ساعت توی ویدیوها دیدمش هم فکر کنم.
عصر که شد، چون وقت کمتری تا شب دارم، ترجیح دادم از خودآزاری دست بردارم و الان همهجا ساکته.
متاسفم برای ژوان و زجری که کشیده :((
پاسخ دادنحذفیادم نمیاد ماجراش رو اما یادمه همچین چیزی شنیدم و خوندهام !!
سالهاست که دنبالش نمیکنم. بهش نقد زیاد دارم.
پاسخ دادنحذف