نمیدونم چند روزه که نتونستم بیام. آیدا جان به نظرم کلا این دو سه هفته رو جزو روزهای نوشتن حساب نکن. دو روز قبل حدود دو بعداظهر یکی از مهمونام رسید. نزدیک که بود زنگ زد اون سگ رو ببندین من دارم میرسم . گفتم نمیخواد بیا خودم حواسم هست .اومد تو از ماشین پیاده شد شدو هم همینجوری دورو برمون میچرخید سلام واحوالپرسی کردیم ورفتیم سمت صندوق ماشینش که چمدون هاشو بیاریم بیرون یکی دوتا کیسه از وسایل هاشو من برداشتم ورفتم تو ، نگاه کردم دیدم یسری خوراکی ومزه اس رفتم تو آشپزخونه کیسه هارو گذاشتم رو کابینت برگشتم که برم بیرون دیدم مهمون عزیز وسط هال وایستاده شلوارش یه تیکه بزرگ جر خورده گوشت پاش کنده شده و همه جا خون بود. نگاش کردم میتونست منو بزنه فقط گفت نگفتم ببندین اینو؟ این از اون مهموناس که اگه بگی وای ببخشید یا من واقعا معذرت میخوام محاله تا آخر عمرش هر دفعه میبینتم یه اشاره نکنه به اون اتفاقه نزدیک بیست وشش ساله که میشناسمش. گفتم اشکال نداره سوارشو بریم بیمارستان. شروع کرد به غر زدن که بهت میگم ببند اینو دارم از درد میمیرم اصلا به روی خودت نمیاری... زدم رو شونه اش گفتم ببین یادته سگ تو ام منو گاز گرفته بود یه شب بیمارستان بودم؟ این اداهارو دراوردم؟ میریم بیمارستان یه آمپول کزاز میزنه ،چرک خشک کن میده میای . هیچی دیگه دو روزه مهمون گاز گرفته شده داریم.
ووی طفلی مهمونت
پاسخ دادنحذفقبول، بیا بنویس:*
پاسخ دادنحذفشدو حال نکرده با مهمونت. سگا صاف میرن سراغ کسانی که سگ دوست ندارن و از سگ میترسن.
پاسخ دادنحذف