۱۶ شهریور ۱۴۰۵

اپیزود نود

 از کار برگشته بود و پیام داد که رسیده خونه. بهش گفتم استراحت کرد، ویدئوکال کنیم ببینمش. زنگ زد و از برس جدید توالت‌شور و عرق کشمش جدیدی که خریده و کودی که روی گل‌ها خوب کار کرده و سفر کاری هفته‌ی آینده و کمردردش که به پای چپش میزنه گفت و اشک من مثل رود نیل روان بود. 

بعدتر پیام دادم که کاش بلاکم می‌کردی. حداقل اعصاب خودت آرومتر بود. نوشت جانمی زن. 

اشک روان شد.

۸ نظر: