از کار برگشته بود و پیام داد که رسیده خونه. بهش گفتم استراحت کرد، ویدئوکال کنیم ببینمش. زنگ زد و از برس جدید توالتشور و عرق کشمش جدیدی که خریده و کودی که روی گلها خوب کار کرده و سفر کاری هفتهی آینده و کمردردش که به پای چپش میزنه گفت و اشک من مثل رود نیل روان بود.
بعدتر پیام دادم که کاش بلاکم میکردی. حداقل اعصاب خودت آرومتر بود. نوشت جانمی زن.
اشک روان شد.
🫂
پاسخ دادنحذفبغل دزیره جون
حذفبغل
پاسخ دادنحذفسایه جون :*
حذف:*
پاسخ دادنحذفحالا هی بمون تهران
ونکوور صف میبندن برام؟ 😒
حذفبغل
پاسخ دادنحذفبغل بغل نارنجی جون
حذف