میدونی، دلم میخواد متنهای زیبا بنویسم و در انواع نوشتار خودمو محک بزنم و تمرین کنم. مثلا فلش بک بزنم و خطی روایت نکنم یا لحن و کلماتی که از خودم دورن استفاده کنم، توصیف و تشبیه کنم و غیره. واقعا تمایل دارم و دلم میخواد. ولی خستم. دیروز انرژیم بیشتر بود. پریروز حتی بیشتر. ولی امروز از صبح افقیم. خیلی حوصلهی فکر کردن ندارم. هرچی ویدیو تو اینستا بود دیدم تموم شد. چند ساعتی خوابیدم. هنوز شب نشده. بازم شام نداریم. گرسنم نیست ولی انگار باید بخورم تا انرژی بگیرم، ولی اصلا گرسنم نیست. حتی شکمم انرژی نداره که هضم کنه یا نورونهام انرژی ندارن که پیام گرسنگی بفرستن - اینا به این معنی نیست که اگه الان یه قابلمه لوبیا پلو یا بریانی هندی یا یه لازانیا یا یه پیتزا جلوم باشه بگم نمیخورما.
اون پست فکرامو که نوشتم، بعدش دیگه هیچ فکر خاص دوباره به ذهن بیایی نداشتم. انگار خالی خالی شده بودم. چند ساعت بعدش که پست رو خوندم انگار مال یکی دیگه بود، اینقدر که کلم عوض شده بود.
پستاتونو میخوانم ولی لپتاپم دوره(روی میزه) و من روی مبلم و نمیتونم کامنت بذارم. ولی کامنتام ایناست شما خودتون کامنت مربوط رو در محل درست بچسبونید لطفا:
:****
:)))
:(((((((
عزیزم :))
پاسخ دادنحذفاستراحت کن دوباره انرژی بگیری :*
قوربونت برمممم :***
حذفمن احساس میکنم خواهر بزرگترتم همش چک میکنم ببینم حالت چطوره و با خودم میگم تا ویلا زایمان کنه من سرویس شدم :)))
پاسخ دادنحذفای وای :)))) نه من خوبم همیشه. اینجا دیگه فکرای بدمو بدون سانسور میگم :دی
حذفبوس بهتتتت:*****
من تو کامنت ها اون بوس رو برمیدارم :))
پاسخ دادنحذف:*** کار درستتت:)))))
حذف