۱۵ شهریور ۱۴۰۵

گزارش ناتمام‌ای ۲

صفر- من از تعطیلات برگشتم اما تعطیلات از من برنمی‌گرده. روی اتوپایلوت غذا میخورم سر کار میرم ورزش می‌کنم معاشرت می‌کنم سینما و دیت و یوگا و تراپی به راهه ولی من هیچ‌جا نیستم. لیترالی هیچ جا نیستم. حضور ندارم. حتی حس خاصی ندارم. چند بار عصبانی شدم که اون حساب نیست.

یک- چهل روز دومِ اینجا، نه تنها از اینجا غایب بودم که از کل زندگی‌ام غایب بودم. نخوندمتون. ننوشتم، نه اینجا و نه هیچ جای دیگه‌ای. فکر می‌کنم درگیر نشدم با اینکه اینجا رو بی‌صدا چهل روز بوسیدم و گذاشتم کنار. اما از شما چه پنهون که ته دلم قرص شدم اومدم دیدم اینجا سر جاشه.

دو- پریزام رو از برق کشیدم بیرون و دیگه نشد وصل نشدم که نشدم. 

سه- فکر می‌کردم امروز سالگرده. رفتم اون پاسپورت قدیمی، اون «گذرنامه جمهوری اسلامی» با تاریخ صدور هزار و سیصد و هشتاد و پنج که براش تا شهرآرا هم رفته بودم، رو باز کردم.

دیدم امروز نیست. هفته دیگه‌اس. سیزده سپتامبر دوهزار و شش، دومین مهر ورود به فرانسه، مهر دوم نه برای سفر که برای زندگی.

بیست سال گذشت. بیست فاکینگ سال. بیست فاکینگ سال و من چقدر راه اومدم ... 

باید با [اس آر] خانوم روانکاو مشورت کنم ببینم این وصل نشدنم ربطی به این سالگرد داره یا نه. شاید آره شاید نه. 

چهار- برمیگردم اینجا مینوسیم. شاید وصل شدم دوباره. همون معجزه وبلاگ که آیدا ازش حرف میزنه. 

۲ نظر:

  1. دنبالت گشتم و نوشتم امیدوارم خوب باشی ه :)
    خوبه که برگشتی

    پاسخ دادنحذف