۱۰ شهریور ۱۴۰۵

فکر خلازیر

 ثانیه به ثانیه فکرای تو کلم عوض میشن:

امروز از زندگانی خوشحال و شادم و نمیتونم صبر کنم واسه ماجراجوییای پیش رو. کاش بمیرم خلاص شم. چه آفتابی میباره رو پاهام، شاید لازم نباشه امروز ویتامین دی بخورم. اینقد گرمه حتی انرژی ندارم برم کولر روشن کنم. بخوابم. برم باشگاه. نهار مرغ دیشبو بخورم و بعدش بستنی یا بستنی نخورم و فردا صبونه کروسان خوشمزه بخورم؟ چرا امروز دو کیلو کمتر از وزنیم که تو پرونده‌ام هفته پیش زدن؟ اگه نیم کیلو هم کمتر شم میشم وزن مورد انتظارم. تازه گرسنمم نیست اونقد. نکنه این مربایی که باز کردم چاقم کنه، شکرش زیاده. خیلی خیلیم خوشمزه نیست خیلی انتظار بیشتری داشتم. مربا باید فقط توتفرنگی باشه، اینا نمیدونن هویج و آلبالو چقدر هیجان‌انگیزن. وقتی کروسان میگیرم با مربای رزبری و کرم وانیلی میگیرم. پاشم کیک درست کنم. شام نداریم. چقد خوشالم زندگیم اینقد روون پیش میره. چرا مامانم پیام نداده. برم باشگاه، یا پام خیلی درد میکنه؟ همه همین دردو دارن؟ واقعا زندگی نمیصرفه. خیلی وقته حتی یه فیلم زیبا ندیدم. باید کار کنم، کارم خیلی خوبه باید یه کاری کنم الان. اصلا حوصلشو ندارم که دوباره درس بخونم و امتحانشو بدم. با مربایی که باز کردم کیک درست کنم. کیک لیمو با تخمه‌ی شقایق درست کنم. کیک هویج درست کنم. چرا خورشت هویجم یکم ناخورشتی از آب دراومد؟ برنج ایتالیاییه تموم شد و دیروز تازه یاد گرفتم چطوری دم بذارمش که دون دون شه. پنج کیلو بود محض رضای خدا یبارم خوب از آب درنیومده بود تا این آخرین تیکه‌اش. برنج جدیده شارژ شده بخرم. به یکی پیام بدم اگه چیزی لازم داشتن براشون سفارش بدم پول پست ندن. لواشکم بگیرم؟ رب زرشکم بگیرم؟ این رب نارنج و اینا رو گرفتم نمیدونم کجا استفاده کنم. اگه استفاده کنم تموم میشن. نکنه بخورم مریض شم نینی مریض شه. ینی کی به دنیا میاد. وای زندگیم به پایان میرسه. کاش هرگز اینجا نبودم. میموندم پیش مامانم الان شمال رفته بودم باهاشون. تحمل بابامو ندارم. شاید الان عوض شده، خیلی ممکنه. از وقتی بیست سالم شده مجموصعا صدو پنجاه روز مامان بابامو از نزدیک دیدم، یکم کمتر. ولی وای نمیتونم فکرشو کنم که باهاشون زندگی کنم. اگه بیان اینجا چند وقت میتونم تحملشون کنم؟ من از آدما متنفرم چرا همه میگن نینی میاد میشناسیش و ازش خوشت میاد، من از کدوم آدمی تا به حال خوشم اومده؟ جز باباش؟ اره نصف مثل باباشه، ولی اون یکی نصف منه، که تحملشو ندارم. چقد روانشناسای دیروز بیخود بودن. شاید به درد بخورن چون ممکنه سوالایی کنن که بهشون فکر نکردم. نمیدونم اتلاف وقته؟ کاش کارمو عوض میکردم. ولی اینجا خوبه که خیلی کارم سنگین نیست. ولی هیچی هم جلوبرندم نیست. اگه عوض کنم چی. نمیخوام رزومه بفرستم. دلم میخواد هر روز تو خونم مهمونی بدم کلی آدمو دعوت کنم، ویدیو درست کنم لباس خیلی ناز بپوشم موهام خوشگل باشه. میخوام کیک بپزم بدم به همسایه ها. باید لباس بخرم هیچی اندازم نیست. چقد نگین میرصالحی حامله بود زیبا بود. الانم هست. همیشه هست. به نظر خیلی مهربونه. جا ندارم لباس جدید بذارم. اگه بعدش لاغر شم دوباره باید چیزایی که دور انداختمو بخرم. شاید سایز شلوارا خیلی بزرگن. این شلوارو بدم خیاط کوتاه کنه؟ چقد لباس گرونه. همشون پلاستیکن. عجب زندگی تخمی ازین کلید چراغ متنفرم. باید قابلمه سبکی بخرم که نچسب باشه ولی تفلون نباشه، خسته شدم از استیل. از این شعله‌های گاز متنفرم. از اون هوایی که عوض نمیشه چون پنجره‌اش توری نداره هم متنفرم. اگه فقط دو تا ماهیتابه سایز متفاوت داشتم و یکی دسته کوتاه برای ته چین عالی میشد. بگم مامانم ظرفای گلدارشو بفرسته خیلی ناز بودن‌. کی میشه مامانم اینا بیان. بیان با دل خوش میان یا زهرمارمون میشه. حوصله هیچیو هیچکسو ندارم. چرا ایو برنمیگرده یکم باهم بازی کنیم. امروز برم بستنی یا فردا کروسان؟ برای سالگرد چه کیکی بگیریم. گل بخرم. آخ‌جون میریم جنوا میتونم کلی کالاماری سوخاری بخورم. از این سایته میخوام شیرنی بگیرم همش تبلیغش میاد دلم میخواد. باید ببینم برنج هنوز موجوده تو این سوپرمارکت یا نه. برنج طارم بهتره یا هاشمی. مامانم نتش وصل شه ازش میپرسم. حالا بپرسم میخواد بگه برات بفرستیم. بیان خونمونو ببینن شاید یه فرشم بیارن خوب بشه. چقدر گرسنمه. اخیرا کم آب خوردم. بربری درست کنم با فتا و انگور برای شام. سوپ. آش گوجه. سوپ. آش ماست. برم اسفناج بگیرم خیلی دلم میخواد. خودم الان با لواش فتا و انگور میخورم. با خیار. نه خیارو بذارم عصرونه با ماست و کشمش بخورم. چرا پام اینقدر درد میکنه نکنه چیزیشه. برم استخر. کارمو عوض کنم. زندگی تخمی هیچیش معلوم نیست. حوصله قلاب‌بافی ندارم، ولی باید، دلم میخواد، کلی چیز میز درست کنم مخصوصا واسه نینی و یه شالگردن واسه خودم. کاموا ندارم. کاش مامانم بود. من دلم میخواد نینی مامانم باشم. نمیخواد خودم مامان یه نینی باشم. نکنه دیابت بگیرم. دلم میخواد آویزون شم. چقد اینستا همه چی فیکه. یه بلی ماسک بگیرم امتحان کنم.

۱۵ نظر:

  1. عاشق این فکراتم . همه اینا یعنی حالت خیلی خوبه 😍

    پاسخ دادنحذف
  2. راستی میدونی چرا اینجا حشره نداره؟ من کاری نکردم خدا یکاری کرده که سوسک و حشره اینجا دووم نمیارن از سرما. تابستونا یذره میان و سرد میشه تموم. قدرت خدا !

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. عه وای بهششششت. اینجا موقع تغییر فصل حشره ها بیشترم میشن متنوعم میشن یه عنکبوتاییم هست گاز بگیره باید آنتی بیوتیک خورد :/

      حذف
  3. مامانت اینا میان هم خوبه هم بد. هم خوش میگذره هم بد میگذره. نی نی میاد هم لذت میبری هم رنج میبری. با همین فرمول برو تا اخر . به دنیای بزرگسالی خوش آمدی . راستی نمیشه یطوری قانعشون کنی سزارین کنن؟ کلی از دغدغه هات کم میشه.

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. سزارین که ترسناک تره جای بخیه بمونه همیشه؟ :(((((((

      حذف
  4. پاسخ‌ها
    1. واقعا؟ اصلا انتظارشو نداشتم بوس به کلت دکتر :***

      حذف
  5. ویلانل یه بغل بزرگ برای تو عزیزم 🫂 :*

    پاسخ دادنحذف
  6. امیدوارم همه‌چیز رو روال بیفته برات :*

    پاسخ دادنحذف
  7. چه خوبه فکرات. نصفشون راجع به چیزای خوشمزه‌س که خیلی عالیه و میتونی امروز بستنی بخوری، فردا کروسان. یه چیزاییشم که دست آدم نیست و خواهیم دید چه میشود

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. وای من همیشه فقط و انحصارا دارم به خوراکی فکر میکنم به نوعی :دی

      حذف