۱۰ شهریور ۱۴۰۵

دهه چهارم زندگی

 من جز اون دسته آدم‌هایی هستم که معمولا باز کننده بحث تو جمع‌های ناآشنا نیستم، موضوع پیدا کردن خیلی سخته، سوال پرسیدن خیلی سخت‌تر. 

حس می‌کنم سوال پرسیدن آدم‌ها رو معذب کنه، قبلا اینطور نبودم تو جمع‌ها بی‌پروا حرف میزدم، همه موضوعی پیدا می‌کردم، واسم سکوت تو جمع اذیت کننده بود. 

اما الان سکوت روترجیح میدم به صحبت راجع به هر چیزی، با برملا کردن کل داستان زندگیم. 

به راستی که دهه چهارم زندگی دهه عجیبیه. 

کمتر صحبت می‌کنی

بیشتر گوش میدی 

کمتر غصه میخوری 

بیشتر استرس زمان داری

کمتر قدر تنهاییتو میدونی 

بیشتر قدر سلامتی رو میدونی

خلاصه بحران چهل سالگی ار راه رسید و من هنوز باورم اینه ۱۸ ساله پرشور باید باشم. 

۴ نظر:

  1. دهه‌ی چهل برای من کیف و حظ کامل بوده و هست. به‌تازگی شنیدم دهه.ی پنجاه از این هم بهتره کاترین. بی‌صبرانه منتظرشم :))

    پاسخ دادنحذف
  2. ورودت رو به کلوپ چهل ساله ها تبریک میگم ؛ کلی خوش میگذره بهت :*

    پاسخ دادنحذف
  3. این دهه هم‌راه با آرامش ذهنی و روانی‌یی هست که قبلاً، مخصوصا تو دهه‌ی سی، به جاش التهاب و هیجان، حکم‌رانی می‌کرده.

    پاسخ دادنحذف