۰۶ شهریور ۱۴۰۵

روز ۸۶ _ Cingulomania

 بعد‌از‌ظهری تنهایی خوابیدم کف اتاق پذیرایی مامان اینا. همون‌جای دنج و پرنور خودم. از پنجره‌ی پاسیو بوی پاییز می‌اومد. ظهر خیلی گرم بود اما اون‌موقع زیر باد کولر یخ کردم.

پیرهن رکابی آبی‌زنگاری پوشیدم که روش گل‌های سرخ کوچیک داره. دامن پیرهنه، کوتاه و چین‌داره. وسط اتاق نقش روی زمین شدم و پرزهای فرش تمام تنم رو خورد. اما از جام‌تکون نخوردم.‌ اون‌جا که میرم، همین یه گُله‌جا می‌شه اتاقی از آن خودم.
می‌تونم دراز بکشم و چند‌ دقیقه برای خودم‌ باشم. فکر کنم. وبلاگ بخونم. چیزی بنویسم و وقتی همه خوابن مال خودم باشم.
یه کم وبلاگ خوندم. مشق شب "اتاق" رو فرستادم. تو اینستا یه چرخی زدم و بعد که همه  بیدار‌شدن قهوه دم‌کردم که با مامان و میم بخوریم.
بعد کمک مامان کردم حلوا درست کنه. مثل کُردها با یه شال بزرگ، سرم رو پیچیدم‌ که موهام بوی حلوا نگیره! دخترک ازم عکس انداخت و به اون تیپ و قیافه‌ی تمام‌رسمی من خندید :)
شب هم موند خونه‌ی مامان اینا. وقت‌هایی که می‌مونه، نمی‌تونم راحت بیام تو وبلاگ و دل‌سیر بچرخم. معمولاً یه فیلم یا سریال می‌ذارم و سعی می‌کنم کم‌تر گوشی دستم باشه :(

تو راه که برمی‌گشتم فولدر یونانی‌م رو گوش می‌دادم. یه چند‌تا آهنگ که گوش دادم رفت رو فولکلور و دوتار خراسان و آخرم خولیو! ب این‌جور وقت‌ها می‌خنده می‌گه پلی‌لیست تو از بی‌ربط‌ترین آهنگ‌های دنیا‌ست!

رسیدم خونه و یه اسپاگتی سریع درست‌کردم و اومدم سراغ نوشتن تا وقت دارم و تنهام.

امروز یه کلمه‌ی قشنگ دیدم راست کار خودم بود. ریشه‌ی لاتین داره و خوش‌آوا‌ست.

"Cingulomania"
یعنی تمایل شدید به در آغوش کشیدن کسی. خیلی قشنگه‌ها :) 

می‌ذارم‌ش کنار این شعر عربی از  لا‌اَری که می‌گه:

در آغوشم بگیر
که این شب طولانی‌ست
و استخوان‌هایم خسته‌اند...

برای سهمیه‌ی امشب من مناسب و خوبه.

پ.ن: عادت شعر‌نوشتن رو از توییتر دارم. توییتر برام بیشتر دفتر شعر بوده. خیلی کم توش چیزی نوشتم.
اینم بگم که خوشم میاد عادل هم گاهی یه‌بیت شعر بین جمله‌هاش یا آخر وبلاگ می‌نویسه. این‌کار برام لذت‌بخشه.
و باز این‌که خداکنه شهاب امشب هم شعر بخونه برای یارش که خیلی کار قشنگیه.

و آخری‌ش هم این‌که تو دنیای موازی، اون برای من شعر می‌خونه و بعد از من می‌خواد براش چند صفحه کتاب بخونم تا هر‌دو‌مون کیف کنیم...

۱۰ نظر:

  1. چقدر باب طبع منه این حس و حال

    پاسخ دادنحذف
  2. چه کلمه قشنگ و دلچسبی

    پاسخ دادنحذف
  3. من عاشق این کلماتی ام که یک حس ظریف یا پیچیده رو توصیف میکنن، بعد روش اسم میذارن میشه یک کلمه!

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. آره سارا. منم خیلی دوست‌دارم این‌جور کلنه‌ها و حس‌و‌حال خاص‌شون رو :*

      حذف
  4. منم پلی لیستم همینطوریه. حس و حال خوبی دادی مرسی دزیره. هم کلمه هه جالب بود هم شعره دلنشین. همیشه سرشار باشی دوستم ❤️

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. چه‌خوب نیلی. قسمت بشه کنار هم گوش بدیم از اینا 😍
      خوشحالم دوست‌داشتی عزیزدلم ❤️

      حذف
  5. چه اندازه از ژاپنی با کلمه‌ها و تعبیرهای یگانه‌یی از این دست آشنا شده‌ام.
    و ممنون برای یادآوری‌ات: شعر خواندم و گریست ...

    پاسخ دادنحذف