۰۷ شهریور ۱۴۰۵

قابلیت تعریف کردن داستان برای زنده ماندن

 باز دو روزی ننوشتم. امیدوارم اون کارنامه‌ی اعمالی که آیدا قبلنا میذاشت اصلا رو نشه، چون فکر میکنم کلا خیلی روز ننوشته دارم این وسطا و جبرانی هم چیزی ننوشتم جاشون. چیزی هم نخوندم از کسی. ببخشید. باید میشستم پای تولید محتوا اما تنها کاری هم که نکردم همین تولید محتوا بود. رفتم تو یه فاز استراحت تعطیلاتی. ولی خب تا کی میشه فرار کرد؟

اگه به خودم باشه دلم میخواد یه مدت هیچ کار نکنم، هیچ کس نباشم، برم یه جای دور، دور از همه زندگی کنم. مثل یک پیرمردی که میره وسط جنگل، تو دل کوه، تنها زندگی میکنه. با یه من ریش، صبح پاشم هیزم بشکونم، با سگم برم بگردم، ریشه یه چیز کوهی بیارم دم کنم، شیر گوسفندام رو بدوشم و .... البته خیلی نمیدونم چجوری میتونستم اینجوری زندگی کنم، و کمی هم مرد نیستم که بخوام ریش بذارم. ولی دوست داشتم اینجوری زندگی میکردم. تو مغزم زندگی به عنوان یه مرد همیشه آسون تره.

برای بار n میلیون باز گذاشتم از امروز که شنبه است شروع کنم. داشتم فکر میکردم اصلا یه دلیلی که من گرافیک رو دیگه باهاش حال نمیکردم همین تولید محتوا بود یا بهتر بگم ویدیو ساختن بود. کارفرما دیگه از من طراح نمیخواست بروشور طراحی کنم. از من میخواست دوربین دستم بگیرم، فیلم بگیرم و بعد هم خودم تدوین کنمش. بعد دیگه به یه تدوین ساده راضی نبود. تو باید با خفن‌ترین ادیتها اون ویدیو رو وایرال میکردی. از یه جایی حس میکنم پر شدم . فکر میکنم بخشیش به خاطر کمالگراییم بود که فکر میکردم هیچ کدوم از چیزهایی که ساختم خوب نیستن. یه بخشیش هم از تعداد زیاد محتوایی بود که هر ثانیه وارد مغزم میشد. فرقی نداشت یک ویدیوی ساده با کمترین امکانات  باشه یا چیزی در حد یک فیلم سینمایی خفن و حرفه‌ای. من از تماشای ادمها، صدای ادمها، داستان تعریف کردنشون خسته شده بودم. هنوزم خسته‌ام البته.

ولی خب دنیا همینه دیگه و من هم اصلا نمیتونم تغییرش بدم. تو این لحظه هرکسی برای بقای کارش، باید بلد باشه محتوا بسازه. یه جور مثل شکار برای انسان اولیه که بدون این قابلیت امکان نداشت زنده بمونه، منم بدون تولید محتوا امکان نداره تو این زمونه زنده بمونم. چه دوستش داشته باشم یا نه باید یاد بگیرم داستان خودم رو تعریف کنم.ولی اجازه بدین بگم من از ته ته دلم از این کار متنفرررررم.

۱۰ نظر:

  1. آخ یوکو منم از این کار متنفرم . بغل محکم همدلانه 🫂❤️

    پاسخ دادنحذف
  2. اون قسمت چوپونی و گوسفند و دشت رو خیلی پایه‌ام یوکو :))

    پاسخ دادنحذف
  3. برات یه فکر آروم و پر ایده آرزو میکنم یوکو جون

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. مرسی واقعا! این آرزوت الان یکی از اهداف زندگیمه.

      حذف
  4. دیروز بعد از سال‌ها شیرینی پختم. فکر کنم این‌قدر تصور کردم تو و شیرینی پختن رو که دلم خواسته بود.

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. عزیزززم! نوش جونت :*** حال پختنش واقعا خیلی خوبه.

      حذف
  5. من اینقد دوست دارم ویدیو اینا درست کنم.. قبل کووید که کلم هنوز نپیچیده بود میساختم. بعد از اون اصلا دیگه نتونستم :(((

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. منم دوست دارم ولی وقتی میشه وظیفه کاری دیگه دوسش ندارم.

      حذف