۰۶ شهریور ۱۴۰۵

دیگر مگرت به خواب بینم

 چرا من امروز باید یه عکس قدیمی از خودم و تو ببینم؟ یادم بیفته که زندگی بعد از مرگی نیست. یادم بیفته که دیگه هرگز تو رو نمی‌بینم که نشسته‌ای روی مبل، با موهای سفید، سیگار بهمن به دست و میگی سایه، می‌دونی من تو رو بیشتر از مامانت دوست دارم و بعد من از خوشی قلبم پر بزند و بپرم توی بغلت و بوی تنت و سیگار بپیچد در مشامم.

 یعنی واقعاً زندگی دیگری نیست که من دوباره ببینمت و بغلت کنم و گونه به گونه‌ات بسایم؟!

۶ نظر:

  1. عزیز دلم 😔
    کاشکی زندگی دیگه‌ای باشه 🫂

    پاسخ دادنحذف
  2. خیلی درد داره خیلی ، بغل محکم سایه ❤️

    پاسخ دادنحذف
  3. اگر دنیای دیگه ای نباشه برای دیدن اونایی که دوستشون داشتیم ، خیلی خیلی ناعادلانه ست

    پاسخ دادنحذف