روز سی وپنجم
خیابون های تهران این روزها به صورت عجیبی پرترافیک شده ؛ نه اینکه همیشه ترافیک نباشه ولی این ترافیک جوریه که از وقتی از پارکینگ خونه میرم بیرون شروع میشه و تا زمانی که به خونه برمیگردم ادامه داره ؛ مثلا دیروز غروب پسرک رو بردم که سایزگیری لباس مدرسه ش رو انجام بدم ؛ مدرسه یه فروشگاه لباس رو معرفی کرده که باید از یه طرف شهر میرفتم طرف دیگه ش ؛ زمان برگشتن دیدم خیلی ترافیکه و پسرک احتمال داره از خستگی با گرسنگی توی ماشین خوابش ببره ؛ یه شعبه ی شیلا نگه داشتم و براش غذا گرفتم ، تا برسیم خونه غذاش رو خورد و رسیدیم خونه مسواک زد و خوابید .
امروز صبح دخترک رو بردم مدرسه ؛ امروز آخرین روز کلاس های تابستونی مدرسه ست . توی کانال مدرسه چند روز پیش گذاشته بودن که روز آخر برنامه ی آب بازی دارن ، تفنگ آب پاش و بادکنک های مخصوص و بساط خوش گذرونی فراموش نشه و البته لباس اضافه !
به دخترک صبح گفتم حال آب بازی داری امروز ؟ یه نگاهی به من کرد و گفت : « دوست ندارم موهام خیس بشه ، تازه دیروز صافش کردم » ، نگاهم به موهای پرپشت و بلند و درخشانش میفته ؛ خیلی قشنگه ، انقدر زیباست که میتونه مدل یه برند شامپوی موی معروف بشه ؛ ولی مثل خودم به شدت درونگراست و عاشق دنیای خلوته که خودش با تعداد دوستهای محدودش ساخته .
توی مسیر برگشت به خونه از توی گوشی ام به رسم دوران نوجوانی م نیت میکنم و دستم رو توی پلی لیست موزیک هام میذارم ؛ و موزیک پخش میشه ،
تموم این حرفا بهانه ست ؛ بهانه های عاشقانه ست ، اگه من از تو گِلِه دارم ، عاشقتم همه ش بهانه است .
واقعاً تهران ترافیکه و جا پارک هم نیست:(
پاسخ دادنحذفآخ امان از موهام رو تازه صاف کردم و نمیخوام خراب شه ی دخترکان نوجوان :))
پاسخ دادنحذفاین نظر توسط نویسنده حذف شده است.
پاسخ دادنحذف