خبرم شدهست کِامشب سر یار خواهی آمد"
سر من فدای راهی که سوار خواهی آمد
به لب آمده ست جانم، تو بیا که زنده مانم
پس از آن که من نمانم، به چه کار خواهی آمد؟
غم و غصه فراقت بکشم چنان که دانم
"اگرم چو بخت روزی به کنار خواهی آمد
"امیرخسرو دهلوی"
چونکه امشب تنها بودم
و lonely weekend داشتم و
یک کمی شراب نوشیدم و
.شمع روشن کردم و یک کم شعر خوندم.
چونکه یاد اون شبی افتادم که خونهی سین بودیم و ت برامون رباب نواخت و
من و ت دو تایی اندکی مست، این شعر امیرخسرو دهلوی رو
با لهجهی شیرین افغانی خوندیم و کیف کردیم...
چونکه اون شب، شب خوبی بود
و امشب تو حال اون شبم باقی خواهم ماند.
دزیره چه حال خوبی3>
پاسخ دادنحذفنیلی جونم :**
حذفآخی ..
پاسخ دادنحذف🫂
حذف