۲۸ مرداد ۱۴۰۵

اسنپ

نون دیروز گفت دلم برات تنگ شده. این بعد از بوسه‌های هفته‌ی پیش عاشقانه‌ترین رد و بدل این مدت‌مون بود. هفته‌ی پیش وقتی اومد میوه پوست کنده بودم انبه و گلابی و سیب چیده بودم روی میز، قهوه و دنیش آلبالو هم گرفتم مفصل خوردیم و گپ زدیم بعد نشستیم اسپلیت فیکشن بازی کردیم و دیگه نور رفته بود که صورتامون به هم نزدیک شد. نزدیک‌تر از رگ گردن به هم. 

تو ماشین نشستم برم سمت نون. فاصله‌مون در شهر تهران خودش لانگ دیستنسه اینجوری بگم شیشصد هفتصد تومن اسنپ فاصله داریم شما ببین چقدر دوره اینجاهای تهرانه که بدم میاد چون همینو اگه اونوری برم به قم میرسم یعنی فاصله من با یه نفر تو قم کمتره تا فاصله من از منطقه شیش تا یک تهران. گفت می‌خوای نیای؟ گفتم نه مگه اونور دنیایی گفت آره دیگه واقعا اونور دنیام گفتم اونور دنیام اگه باشی میام. با اسنپ. این می‌تونه بهترین تبلیغ اسنپ باشه یادم باشه به مدیر مارکتینگشون بگم. 

۴ نظر:

  1. این لانگ دیستنس داخل تهران رو با تمام وجود درک می‌کنم

    پاسخ دادنحذف
  2. بنظر من در نقطه ای با فاصله یکسان از دو مکان یک چادر بزنید برای دیدار ، بدین صورت عدالت اجرا گردد و هیچکسی خسران عظیمی نبیند :-\ اگر مرد خواست فداکاری کند ده قدم خرگوشی بسمت منزل دختر برداشته چادر را در آنجا بنا کند :)))

    پاسخ دادنحذف
  3. یکی از معیارهای مهم من برای دیت -بعد از خُرخُر نکردن طرف- هم‌منطقگی بود. منطقه ۳ با منطقه ۳، نهایتا ۱. منطقه ۶ با منطقه ۶، نهایتا با ۳.

    پاسخ دادنحذف
  4. چه خوب که این سال‌ها دیگه تهران نیستم، همان تهرانی که ده سال برایم «وطن» بود، وطن‌تر از زادگاه ...
    چرا تهران در این سال‌ها این‌جوری آدم رو از خودش می‌روند؟

    پاسخ دادنحذف