۱۴ مرداد ۱۴۰۵

روز بیست و یکم از چ.د

 اینکه نشستیم دوباره (دوباره؟ درواقع بار چهارمه😐) داریم سریال زیرپوست شیر رو میبینیم مصداق کامل خودآزاریه. اینکه آخرش رو میدونم و باز هم طپش قلب دارم نمیدونم مصداق چیه.

یه بار داشتم یه کتابی رو برای بار هزارم میخوندم دختره گفت باز داری اینو میخونی.مگه نمیدونی اخرش چی میشه

گفتم اره ولی شاید این بار تهش فرق کنه

حالا شاید یه بار ته این سریال هم فرق کنه.

پ ن: وضعیت حافظه ام اینطوریه که میدونم یه کتابی بود که هزاربار خوندمش هرچی فکر میکنم یادم نمیاد چه کتابی بوده.

پ ن ۲: همین الان که داشتم به اسم کتابه فکر میکردم یادم افتاداین اتفاق اصلن واقعی نبوده. یه قسمتی از یه داستان کوتاه بود که خودم نوشتم

دارم میشم مصداق اون دختره که دستش به دستگیره در بود نمیدونست اومده یا داره میره😐

۱۱ نظر:

  1. این پوست شیر چی داره که منم همش می‌بینم و دوباره و چندباره میبینم

    پاسخ دادنحذف
  2. جریان چیه من فقط یکبار دیدم باید برم دپباره ببینم

    پاسخ دادنحذف
  3. حافظه من خیلی خیلی ضعیف شده ولی متاسفانه اخر پوست شیر مثل آینه جلو‌چشممه :)

    پاسخ دادنحذف
  4. این نظر توسط نویسنده حذف شده است.

    پاسخ دادنحذف
  5. من که اصلا ندیدم :| آیا اشتباه کردم؟!

    پاسخ دادنحذف