۱۵ مرداد ۱۴۰۵

ازدحام

 نمی تونم وقتی یک جایی شلوغ است از فضا لذت ببرم.
از اون آدمهایی هستم که فوبیای ازدحام و اینها دارم.
توی مترو تهران حس میکنم الانه که خفه بشم.
هر جا شلوغ باشه اصلا نمیرم حتی جشن امضا و اینها .
امروز از شلوغی استخر کلافه بودم.
اصلا نمیشه بین اونهمه ادم ریلکس بود.
میم نقطه ی مقابل منه.
میگه خوبه که شلوغه .
آسمان آبی بود.باد می یومد .هوا عالی بود ولی داشتم کیف نمی کردم.
تا وقتی که یکم خلوت شد.
شب اومدم خونه ی مامان اینا.
از بعد از مریضی بابام ، دور همی هامون مثل اوضاع ایران شده.
داریم همه کار می کنیم که حالمون خوب باشه
ولی از ته دل نمی تونیم خوشحال باشیم
چون اون هر روز و هر روز داره رو به افول میره
نمی تونم ناتوانی اش رو ببینم.
چطور میشه قهرمان روز های گذشته ام رو امروز در مرز ناتوانی ببینم.
سخته .
به قول احسان عبدی پور که از قول شکسپیر میگفت
هیچ طور نمی شود دندان درد را تفسیر کند که درد نکند "
دندان درد دندان درد است دیگه.
گاهی کلمات عمق درد را نشان نمی دهند چطور عمق اش را بنویسم.
قلبم از دیدن حالش درد می‌کند.

۳ نظر: