۰۸ شهریور ۱۴۰۵

۸۵/۸۶

 ۸۵: دیشب بالاخره کوله جنگ رو خالی کردم. چیز زیادی توش نمونده بود. مدارک شناسایی بود و چندتا بسته توک و کشک و رنگینک و یه بسته نوار. با مقادیر متنابهی قرصهای فشار ومسکن. بیسکوییت ها مزه نا گرفته بود ولی قرصها خوشحالم‌کردند. کوله خالی شد تا دختره بارشو ببنده و فردا با دوستاش یه سفر کوتاه بره. از ذخیره های جنگ حالا فقط یک بسته و نیم آب معدنی تو انباری مونده که میریزمشون تو دستگاه قهوه جوش  و حالا یکسال بعد ما موندیم و روزهایی که میشد نبینیمشون یا یه جور دیگه تموم‌بشند.

۸۶: فیلم invite رو دیدیم امشب. از اون فیلمها بود که باید بگذاری ته نشین بشه. فعلن ازش حرف نمیزنم ولی لذت بردم از دیدنش

۷ نظر:

  1. منم یه ماه پیش خالی کردم چمدون جنگ رو :(

    پاسخ دادنحذف
  2. من هنوز به عنوان کیف مدارک استفاده می‌کنم

    پاسخ دادنحذف
  3. من کوله ی خوراکی ها و داروها رو کلکش رو کندم ؛ ولی هنوز دو تا چمدون از لباس های گرم و خنک گوشه ی هال هست .

    پاسخ دادنحذف
  4. این نظر توسط نویسنده حذف شده است.

    پاسخ دادنحذف
  5. کوله‌ی ما نصفه و نیمه خالی شده، ولی هم‌چنان کنار میز تحریر توی اتاق‌ه.

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. هر چند می‌دونم هر اتفاقی هم می‌افتاد، به کاری نمی‌اومد. با حال مامان و این دو تا بچه گربه جایی نمی‌شد بریم.

      حذف