۸۵: دیشب بالاخره کوله جنگ رو خالی کردم. چیز زیادی توش نمونده بود. مدارک شناسایی بود و چندتا بسته توک و کشک و رنگینک و یه بسته نوار. با مقادیر متنابهی قرصهای فشار ومسکن. بیسکوییت ها مزه نا گرفته بود ولی قرصها خوشحالمکردند. کوله خالی شد تا دختره بارشو ببنده و فردا با دوستاش یه سفر کوتاه بره. از ذخیره های جنگ حالا فقط یک بسته و نیم آب معدنی تو انباری مونده که میریزمشون تو دستگاه قهوه جوش و حالا یکسال بعد ما موندیم و روزهایی که میشد نبینیمشون یا یه جور دیگه تمومبشند.
۸۶: فیلم invite رو دیدیم امشب. از اون فیلمها بود که باید بگذاری ته نشین بشه. فعلن ازش حرف نمیزنم ولی لذت بردم از دیدنش
منم یه ماه پیش خالی کردم چمدون جنگ رو :(
پاسخ دادنحذفمن هنوز به عنوان کیف مدارک استفاده میکنم
پاسخ دادنحذفمن کوله ی خوراکی ها و داروها رو کلکش رو کندم ؛ ولی هنوز دو تا چمدون از لباس های گرم و خنک گوشه ی هال هست .
پاسخ دادنحذفکوله جنگ :((((((
پاسخ دادنحذفاین نظر توسط نویسنده حذف شده است.
پاسخ دادنحذفکولهی ما نصفه و نیمه خالی شده، ولی همچنان کنار میز تحریر توی اتاقه.
پاسخ دادنحذفهر چند میدونم هر اتفاقی هم میافتاد، به کاری نمیاومد. با حال مامان و این دو تا بچه گربه جایی نمیشد بریم.
حذف