یادمه چندسال پیش که برای سرکار رفتن، ۱۷ دقیقه توی قطار بودم، تصمیم گرفتم بجای اسکرول کردن، کتاب بخوانم. مجازی افسار گسیخته شده بود و حس بدی بهم میداد. کتاب dopamin nation بود . یکی از معدود تصمیماتی که کار درست در جای درست قرار گرفت.
بهترین انتخاب برای علبه بر اعتیاد اسکرول. البته بیخودی هم اسکرول نمیکردم، در بحبوحه زن زندگی آزادی بود و میخواستم هرچه بیشتر ببینم چه خبر است و غم زمانه را بخورم، این بود که بین توییتر و اینستا و وحیدانلاین همینطور چرخ میخوردم و اپدیت میکردم. که ناگهان این کتاب شد ۱۷ دقیقه در روزِ من. همینکه در قطار کتاب دست میگرفتم و جا و زمانش مشخص بود، مقدار زیادی از کشمکش ذهنی ام با اسکرول کردن را از بین برد. چون راه/قطار بی حرف پیش یعنی کتاب. از اسم کتاب هم همانطور که پیداست مربوط به همینجور اعتیاد ها و موازنه دوپامین و خواستن و نخواستن است. یک پیشنهاد وسوسه کننده از کتاب را گرفتم که میگفت، به هرچیزی که اعتیاد داشته باشید اگر یکماه ( شایدم ۴۰ روز دقیق یادم نیست) کنار بگذاریدش، سیم کشی ذهنتان تغییر کرده و لذتهای معمولی را جور دیگری تجربه میکنید. خیلی وسوسه انگیز بود. منم حرف خانم دکتر آنا لمبک را گوش دادم و تصمیم گرفتم یکماه اینستا را تعطیل کنم که برای سرمنشأ اعتیاد بود.
نتیجه اینکه انقدر خوش گذشت که یک ماه شد هشت ماه. احساس میکردم یکی شیشه ی عینکی را که از پشتش دنیا را میدیدم برداشته پاک کرده دوباره عینکم را پس داده. لذت یک پیاده روی بهتری شفاف تر از هرزمان دیگری شده بود، درست همانطور که خانم دکتر آنا نویدش را داده بود. از آن هم مهمتر، من کارهایی را در طول آن هشت ماه به سرانجام رساندم که در حالت عادی برایم حداقل دو سال آب میخورد! خانه ی بزرگتر پیدا کردم. که در شهر لامصب ما مردم گاهی باید دوسال دنبال خانه بگردند. و کارم را مستقل کردم و برای خودم مطب اجاره کردم. که آن هم کارهای اداری اش دیوانه کننده است. خلاصه که اندازه ی چند سال آردهایم را بیختم و الکم را آویختم و همه هم از صدقه سر همین کنار گذاشتن ساده. ( البته اولش نه چندان ساده)
اما بگویم از آن روی سکه! اگر در اینستا نبودم همین ارتباط نیم بند با دوستانم که هرکدام یک گوشه ی دنیا هستند قطع میشد. بسیاری از فیلم و پادکست ها و آدم ها را نمیشناختم. اصلا آیدا را نمیشناختم و طبعا اینجا هم نبودم. فرصت های زیادی را از دست میدادم. با بودن در مجازی ( حالا برای من اینستا و توییتر است) هم فرصت های دیگری را از دست میدهم. فرصت ها مغتنم اند، فرصت ها همچو ابر درگذر اند. اینکه کدام فرصت مغتنم تر است را چه کسی میداند یا تعیین میکند؟
بیاید بگید شما چجوری مدیریت میکنید این داستان رو؟
فکر میکنم ششماه پیش اینستا رو کلن دیلیت کردم. برای ارامش ذهنیم. بخاطر این بلاگ و ارتباط با ایدا یه اکانت جدید بدون عکس و فالو ساختم که خب دیگه جذابیت خاصی هم نداره برام که وقت گیر باشه. در فیس بوک فعالیت نمیکنم فقط برای امورات محله و ساختمون لازمش دارم. توییتر موقع جنگ توی سرچش عبارتی رو میزدم که اخبار داغ جدید فارسی میومد. من توشه هامو برداشتم و مطالب مورد علاقم هم در یوتوب دنبال میکنم. مشکل من زندگی دیگرانه که نمیخوام بدونم یا انرژی بذارم.
پاسخ دادنحذفمشکل من اینکه FOMO دارم مثلا اگر اینستا رو پاک کنم دیگه با آیدای نوعی ( ایشون در نوع خودش بی نظیره ولی متوجهین که چی میگم) تصادفا آشنا نشم و پام به جاهای زیبایی که الان هستم باز نشه.
حذفزندگی دیگرانم که خیلی میخوام بدونم😅
من خودم بدون ارتباطات اجتماعی بیمار میشم. بنابراین باید ارتباط آنلاینم را با آدمهای زندگیم حفظ کنم. و داشتن دوستان حقیقی و مجازی همیشه کمکم کرده راهمو بهتر پیدا کنم. مثلاً همین مقوله مهاجرت بدون وکیل از طریق گروهها و پیدا کردن دوستان جدید کارهامو پیش بردم.
پاسخ دادنحذفنظر شخصی من، بدون دنیای ارتباطات الان خیلی سخته که آپدیت باشی، کارهاتو پبش ببری. ولی خب من بنا به موقعیت ممکنه از یکی کم کنم یکی رو اضافه کنم.
دقیقا منم نمیتونم بدون سوشال مدیا در حباب خودم باشه. ولی باید بهم گفت که چجوری اندازه نگه دارم؟ که اندازه نکوست.
حذفمنم شش ماه پاککردم اینستا رو سارا جون. ولی عجیبه که حقیقیترین ارتباطات و دوستان رو تو مجازی دارم! تو اون مدت یه کم آرامش ذهنیم بیشتر شد ولی بهقول سایه، بههرحال باید در ارتباط با دنیا بود. بهخصوص که یه دختر نوجوان دارم و تراپیستش هم میگه باید حسابی تو باغ باشی!
پاسخ دادنحذفو اینکه برای من خوب بوده بهخاطر آشنایی با آدمهای درست و خوب.
الانم سعی میکنم یهسره نچسبم بهش. و اصلاً وقتش رو هم ندارم پس اذیتم نمیکنه :)
من هم فکر میکنم مجازی گاهی به موقع اش آورده هایی نشون آدم میده که آدم اگه داشت راست راست زندگی واقعیش رو میکرد، عمرا اون ها رو به دست میاورد یا تجربه میکرد.
حذفمن هم اون کتاب رو خوندم/گوش دادم. :) ولی مثل تو آویزه گوشم نکردم.
پاسخ دادنحذفتاثیر اصلیش این بود که به خودم اومدم. دیدم هیچ وقت خالی بدون گوشی ندارم یا دارم کتاب گوش میدم یا ایمیلها و مسجهای کاری رو چک میکنم.
اینستا رو از دی تا شروع وبلاگ خیلی بد افتادم توش. تا روزی ۴ ساعت میانیگن بود. روز خوبم بود. از وقتی اینجا رو شروع کردم. اینستا نمیچرخم دیگه. فقط برای چت با یه دوستم.
کلا فوکوس مود گذاشتم گوشی رو. نمیگم خیلی جواب میده ولی خوبه.
آهان یه کاری که به نظرم جواب داد چک کردن میزان مصرف هراپ رو قبل از خواب چک میکردم. تو اندروید digital wellbeing . کارنامه روز. خودم رو زیاد هم دعوا نمیکردم. ولی با خودم چک میکردم که چقدر راضیم و آیا فردا میخوام کمش کنم یا اوکیم. معمولا جوابم بود میخوام کمش کنم و معمولا هر روز کمتر از دیروز میشد.
یه چیز دیگه هم این بود که از این فیجیت توی ها گرفتم که وقتی سرکار یهو دلم غنج میرفت سریع دستم رو باهاش گرم میکردم.
توهم چیزی به ذهنت رسید بگو .. من خودم هنوز دارم روش کار می کنم و تست میکنم!
گود لاک :*
وای نارنجی این موج هایی که در ایران اتفاق میفته که نابودمون میکنه. افتادن توی سوشال مدیا همان و ماه ها غرق شدن و کنده شدن از دنیای واقعی همان.
پاسخ دادنحذفبهت دست مریزاد میگم که از اون موقع اینستا رو گذاشتی کنار. حالا حست چیه؟
ببین این اپ ها روی من جواب نمیده من خیلی صفر و یکی هستم یا هست که بازش میکنم و زمانشم تموم میشه ایگنور میکنم یا تصمیم میگیرم لاگ اوت و تمام.
وای اینو میدونم که وقتی مثل مدل من ناگهانی حذفش میکنم باید یه چیزی بذارم بجاش. مثلا یه کتاب داستانی یا سریال یا اسکرول یه چیزی که هیچ جذابیتی نداره برام که این خودش زمان اسکرولم رو به شدت کم میکنه:)