تا حالا فکر کردین بیشترین چیزی که ازش میترسین چیه؟
به لحظه بهش فکر کنید؟
حالا واقعا از اون موضوع میترسید یا از تجربه احساس ناشی از اون؟
یا شاید هم از ترستون میترسین.
بعد از جلسات متعدد تراپی ، درمانگرم بهم گفت کاترین تو واقعا از شکست خوردن با کامل نبودن میترسی؟
گفتم خب آره مگه طبیعی نیست!
گفت ولی ما تو تمام مراحل زندگیمون از کامل نبودن شروع کردیم تا ذره ذره کامل شیم، تو خیلی از مراحلم موفق نبودیم ولی تو خیلی از مواقع دیگه چرا بودیم.
مثلا از نوشتن و خوندن بگیر تا یاد گرفتن موسیقی ، زبان ، حرفه و حرف زدن و خیلی چیزای دیگه درسته؟!!!
گفتم خب آره ولی این که من الان کامل نباشم خیلی ترسناکه ، گفت خود کامل نبودن یا تجربهای که ازش داری؟ مثل قضاوت شدن، دیده نشدن، تایید نشدن و یا جا موندن…
گفتم خب اینا، بیشتر ترسناکه
گفت خب اینا همیشه بوده و تو بازم تلاش کردی درسته؟
یا یه بچه میدونه که باید انقدر آزمون و خطا کنه تا بالاخره بتونه با سماجت تمام.
گفتم خب آره ولی اون بچست خیلی چیزهارو نمیدونه.
گفت تنها چیزی که نمیدونه معنی تمام اینهایی هست که تو ازش میترسی.
گاهی دونستن به سری چیزها باعث ترس میشه و ما از ترسهامون بیشتر میترسیم تا خود موضوع.
از اون روز هروقت فکر میکنم که من کامل نیستم با ممکنه شکست بخورم خودم رو میذارم جای اون بچه که معنا هیچکدوم از این کلمات رو نمیدونه. خیلی راحتتر میتونم حرکت کنم.
من خیلی وقته از شکست و قضاوت و اینا نمیترسم کاترین. هنوز ترس از دستدادن، بزرگترین ترسیه که دارم و خیلی هم کاری از دستم برنمیاد در اینباره.
پاسخ دادنحذفاین ترس هم جزو ترسهاییه که خیلیامون درگیرشیم
حذف