۱۴ مرداد ۱۴۰۵

چهارده از چهل

 روز چهاردهم

امروز دو هفته ست که اینجا مینویسم ، به جز یک یا دو بار که خیلی خسته و داغون بودم بقیه ی روزها با شوق و علاقه اومدم اینجا و نوشتم.

چند ساله که توی سرم بوده که شروع کنم به روزانه نویسی ؛ ولی و  امّا از عالم غیب می رسیده و هر بار به تاخیر می افتاده ، امّا این بار  متعهد بودم و این رو مدیون آیدای عزیز هستم ، خوشحالم که اینجا با دوستای جدید آشنا شدم و خیلی از حال و هوای اینجا خوشم میاد ؛ 

یه جوری کمک میکنه بهم که درباره ی هر کدوم از نوشته هایی که میخونم و از آدم های اینجا تصویر سازی کنم ، مثلا سارا رو بارها با جگرگوشه ش تصور کردم و دلم غنج رفته براشون ، معین و شهاب و دزیره و کتی و آقای ناتمام رو هم همینطور.

هنوز ابتدای راه هستم و با خوندن دوستان ،  بهتر میتونم تصمیم بگیرم که کدوم قسمت از روزانه م رو برای نوشتن انتخاب کنم . 

حس یه دانش آموزی رو دارم که وارد یه مدرسه ی جدید شده و داره دوست های جدید پیدا میکنه . می خونمتون و لذت میبرم . 

۷ نظر:

  1. برقرار بمانی در مسیر نوشتن و نزدیک شدن به خود در لوای مرور این نوشته‌ها ☘️🌸

    پاسخ دادنحذف
  2. قربونت برم مستانه جان. منم همین حس تو رو دارم. خیلی داره بهم کمک می‌کنه تو نوشتن و لذت می‌برم از دوستی با شماها و خوندنتون :**

    پاسخ دادنحذف
  3. من چند روز غایب بودم که اومدی. اما این زنگ تفریح همه نوشته هات رو خوندم و کبف کردم . بازم خوش اومدی :*

    پاسخ دادنحذف