روز چهاردهم
امروز دو هفته ست که اینجا مینویسم ، به جز یک یا دو بار که خیلی خسته و داغون بودم بقیه ی روزها با شوق و علاقه اومدم اینجا و نوشتم.
چند ساله که توی سرم بوده که شروع کنم به روزانه نویسی ؛ ولی و امّا از عالم غیب می رسیده و هر بار به تاخیر می افتاده ، امّا این بار متعهد بودم و این رو مدیون آیدای عزیز هستم ، خوشحالم که اینجا با دوستای جدید آشنا شدم و خیلی از حال و هوای اینجا خوشم میاد ؛
یه جوری کمک میکنه بهم که درباره ی هر کدوم از نوشته هایی که میخونم و از آدم های اینجا تصویر سازی کنم ، مثلا سارا رو بارها با جگرگوشه ش تصور کردم و دلم غنج رفته براشون ، معین و شهاب و دزیره و کتی و آقای ناتمام رو هم همینطور.
هنوز ابتدای راه هستم و با خوندن دوستان ، بهتر میتونم تصمیم بگیرم که کدوم قسمت از روزانه م رو برای نوشتن انتخاب کنم .
حس یه دانش آموزی رو دارم که وارد یه مدرسه ی جدید شده و داره دوست های جدید پیدا میکنه . می خونمتون و لذت میبرم .
برقرار بمانی در مسیر نوشتن و نزدیک شدن به خود در لوای مرور این نوشتهها ☘️🌸
پاسخ دادنحذفممنونم شهاب جان
حذفقربونت برم مستانه جان. منم همین حس تو رو دارم. خیلی داره بهم کمک میکنه تو نوشتن و لذت میبرم از دوستی با شماها و خوندنتون :**
پاسخ دادنحذففدای تو دزیره جان :*
حذف💖🫂
پاسخ دادنحذفبغل بزرگ سایه جان
پاسخ دادنحذفمن چند روز غایب بودم که اومدی. اما این زنگ تفریح همه نوشته هات رو خوندم و کبف کردم . بازم خوش اومدی :*
پاسخ دادنحذف