۱۶ مرداد ۱۴۰۵

برای چشمهایش

  روز شانزدهم و هفدهم 

صبح پیام دادم به ژ که حال پ رو بپرسم ؛متن  پیامش این بود؛

 «متاسفانه وضعیت چشماش زیاد خوب نیست.قرار شد چشم راست یکشنبه تزریق کنه ولی چشم چپ وضعیت خوبی نداره.دو هفته دیگه فرصت داد ببینه وضعیت اش فرق میکنه یا نه.اگه تغییر نکرد باید عمل بشه. »


پارسال همین موقع ها بود ؛ درست همزمان با اون ۱۲ روز جنگ لعنتی ، پ رفته بود با دوستاش سفر و چون دیابت داشت انگشت پاش زخم شده بود و متوجه نشده بود؛ رسید تهران مستقیم برده بودنش بیمارستان.

تا عید درگیر پاهاش بودن تا اوضاع کمی خوب شد ، و حالا چشم هاش !

میترسم ؛ واقعا این بار میترسم که نتونه از این درد به سلامت عبور کنه. 

این درد و رنج چرا تمومی نداره!

امروز بارها این جمله رو با خودم تکرار کردم ، چرا شادی هامون انقدر کوتاه و زودگذره ؛ دردهامون موندگار و همیشگیه ؛ مثل یه کوه ! همیشه هست !

۵ نظر: