۲۷ تیر ۱۴۰۵

روز سوم از چ.د

 سردردها وحشتناک شده. طرف راست سرم یکی از شاخ هام درد میکنه و نبض داره. ن گفت مبادا بری دکتر. حیفه. زدم به مسخره بازی. ترس به کنار فکر اینکه چیزی تو سرم باشه و بقیه مجبور شن بیفتن تو پروسه بیمارستان و عمل اجازه نمیده از جام تکون بخورم. اینجوری دردیه که به ضرب و زور مسکن ساکتش میکنم. میدونم جنگیدن با خانواده در توانم نیست. از طرفی هزینه ها جوری نیست که بشه بهش فکر کرد و البته صادق باشم ترسم از عمل و اتاق عمل خودش بزرگترین مانعمه.

اصلن شاید از اضطراب و خستگی و گرما و فکر و خیال و سینوزیت و بادکولره. اره حتمن یکی از همیناست...

۴ نظر:

  1. برو دکتر تا خیالت راحت بشه که چیز مهمی نیست. استرس و فکر اینکه ممکنه چی باشه خودش حالتو بدتر میکنه. امیدوارم پست بعدی بگی که خوب شدی 3>

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. ممنون. متاسفانه به سختی دکترگریز هستم ولی واقعن داره غیرقابل تحمل میشه فکر کنم باید برم دکتر❤️

      حذف
  2. امیدوارم زود خوب بشه سردردت . بوس و بغل

    پاسخ دادنحذف