۲۷ تیر ۱۴۰۵

اپیزود چهل و چهار

 از اون آدما نیستم که زندگیم پر از هیجان و داستان باشه آخه. برای همین خیلی روزمره و خاطره‌س نوشته‌هام.

مامانم دکتر و سی‌تی‌اسکن اینا داشت، موندن خونه‌ی خواهرم. امروز با گوشت چرخکرده و پیاز و جعفری، کوفته قلقلی درست کردم و یکی کوفته، یه برش سیب‌زمینی توی سیخ‌چوبی فرو کردم و آماده‌ی پخت بردم خونه‌ی خواهرم. اونم سالاد درست کرد و کوفته‌ها رفتن تو ایرفرایر و یه کمی بعدش دور هم شام خوردیم.

کمر مامان اذیته و یه کمربند سفت و سیخ‌سیخی باید بپوشه توی این هوای گرم و خیلی ناراحتم براش. امیدوارم درست جوش بخوره مهره‌ی شکسته و از این ماجرا راحت بشه زودتر.


۲ نظر: