۱۵ تیر ۱۴۰۵

اندر حکایت ظرف و ظرفیت

«کجای کار من دوباره دارم از کسی که خودش ظرفیت کمی دارد، انتظار ظرف بودن می‌سازم؟»

دیشب در خلال گپ و گفت با جناب جی این سوال اومد بالا؛ تا خود خود صبح راستش باهاش کلنجار رفتم.
نکته اش چی بود؟ اونی که ازش انتظار دارم در اصل با اینکه هیچ ظرفیتی نداره، خودمم. من از خودم که اشباعم باز هم انتظار دارم. 

ساعت 5:30 صبح زدم به آسمون و دیدم چه روشن شده. فکر کردم روزها زودتر شروع میشن اخیرا یا سوال من سخته که متوجه زمان نشدم. 

پا شدم اومدم به هندونه تو یخچال ناخنک بزنم که دیدم فست هستم و خب پس فقط نگاهش کردم. دلم خواست؟ راستش نه! خیلی وقته دلم یه چیزایی رو نمیخواد. شاید هم اکثر چیزها رو نمیخواد. 

اینکه اشتیاق نداشته باشم یه جاهایی میترسونتم. 

 

واقعا چرا از خودم انتظار ظرف بودن مدام رو میسازم؟

ریشه رو میدونم تا حدی ولی چرا ادمیزاد وقتی باز هم میدونه باز هم و باز هم و باز هم ...

 

۱ نظر:

  1. دقیقا درد اونجاست که آدم ریشه رو میدونه و باز هم و باز هم... اینکه میگن مهم اینه که ریشه رو پسدا کنی بقیه ش حله! به نظرم اشتباه ترین نصیحت ممکنه. اتفاقا درد اونجاست که میدونی و باز هم و باز هم .. >:*<

    پاسخ دادنحذف