۱۵ تیر ۱۴۰۵

آینده

 یه لحظه با خودم فکر کردم چرا هرروز باید از اتفاقاتی که گذشته بنویسم؟ چرا to do list و درخواست‌هام از کائنات رو ننویسم؟ 

امروز باید برم سر کار. امیدوارم باشم که بیشتر از ۷۰ درصد انرژیمو تحلیل نبره، امیدوار باشم بهم نگن بالای چشمم ابروعه، و امیدوار باشم کلاینتام عدد سرشون شه.مشکل رولی که من دارم اینکه که من تمام قسمت پروداکت رو دولوپ میکنم، و یه چسه حقوق بابتش میگیرم، و هرچیزی که کار نکنه میشه تقصیر من. مهم هم نیست که دقیقاً همون تسکی رو انجام داده باشم که بهم دادن. مثلاً منیجر گفته صفحه رو صورتی کن، من صورتی کردم، بعد کلاینت میگه نه، قرمز بود. آخرش از من می‌پرسن چرا صورتی کردی.

فهمیدی؟ تازه، به دلیل دوباره کاری، به نظر میاد من بودجه رو میخورم. خیلی گناه دارم. حداقل از خونه و روی صندلی زشت ولی راحت ارگونومیکم کار میکنم و لازم نیست هرروز با کسایی که هیچ محبتی بهشون ندارم نهار بخورم. و اینکه حقوق من میاد دیگه. مهم اینکه کار بتونه هزینه‌ی تفریحات مورد علاقمو بده: رو مبل خوابیدن.

برای نهار سس راگو تو فریزر دارم و با پاستا اونو میخوریم، احتمالا لوله‌کش که میاد تا یکم کار کنه، با ما نهار میخوره، ولی گوشت راگو حلال نیست و اون مسلمونه، دیگه هرچی خودش میخواد. 

بعد از کار هم میخوام یکم درس بخونم برای گواهینامه. نمیدونم امتحانش کی بشه، ولی بخونم دیگه.

زخم انگشتمو که بریده بودم، بسته شده و پوست اومده روش، ولی جاش مونده و برجسته شده و اگه با چیزی تماس پیدا کنه یکم درد میگیره، میخوام روش کرم و این چیزا بزنم.

برای بعد کارم برنامه‌ی دیگه‌ای ندارم. برای آینده‌ام هم برنامه‌ی خاصی ندارم. برای شام هم نمیدونم. شاید واسه همینه که to do list ندارم، چون برنامه‌ای ندارم. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر