از بین همه متنایی که برای تولدم نوشتن متن ر رو انتخاب کردم که شر کنم:
«من معمولا وقتی مجبور به نوشتن باشم لج میکنم. در واقع خودم لج نمیکنم، یه چیزی هست که درونم باید شروع به کار کنه و نمیکنه و خلاصه همه چیز به هم میریزه. به خاطر همین این چند روز سعی کردم اصلا به متنی که باید برات بنویسم فکر نکنم، فقط به یاد بیارم دوستیم با تو چه شکلیه.
تو حافظهی نیمبند من اولین چیزی که از تو وجود داره روون بودنه. نه اینکه فکر کنی باطنی روان و همچو آب داری، نه خیر دوست عزیزم. نه که حالا اونو نداشته باشی. نمیدونم من اون بخش رو دقیق نمیدونم. حس میکنم نباید این تیکه رو بگم. نکنه روز تولدت ناراحتت کنم. کاش پاکش کنم. اه ریده شد به متنم. اصلا من میخواستم یه چیز دیگه بگم. از اول شروع میکنیم:
من تو رو آدم گفتگوهای روون میدونم معین. اینجوری که میگم سلام و تو میگی سلام و از اینجا به بعدش رو کسی نه بهش فکر کرده و نه پلنی براش چیده و کلمهها همینجوری پشت هم ردیف میشن و این خوبه. من تو رو آدم وصلی میبینم. گه تو ادبیات معاصرمون که گند زده به این کلمه. ولی واقعا تو ذهن من تو آدم وصلی هستی. به کارت، به خونهت، به دوستات و نه چون اینها چیزهایین که برات تعیین شدن، چون دونه دونهشون رو با وسواس و حساسیت انتخاب کردی و دوستشون داری و به دوستداشتنیهات وصلی و این هم خوبه.
و من تو رو آدم مهربونی میبینم. بابت این یکی توضیح خاصی ندارم. مهربونی و من مهربونارو تشخیص میدم و این از اون دوتای قبلی حتی بهتره.
۳۲ سالگی مبارک دوست خوبم. به سلامتی تو و کلمههایی که من رو یادت میندازن. خونه، قصهها، دوست، چرخوندن فرمون و نوشتن.
دو سالی دیره برای گفتنش، ولی یادت نره
نیمهی دوم، نیمهی مربیانه.»
خیلی قشنگ نوشته. مهربون بودن بنظر من بهترین خصوصیته .
پاسخ دادنحذفآره واقعا امیدوارم که باشیم و نظر آدما هم همین باشه.
پاسخ دادنحذف