۱۸ تیر ۱۴۰۵

پنجاه پنجاه

 امروز روز یکی در میونم. یک دعوا کردم، یک آشتی. یک توپ تنیس به بیضتینم خورد، یک دختر زیبا دیدم. حالا نوبت بده‌س. ولی امیدوارم شبم با چیز درخشانی تموم بشه. 

۳ نظر:

  1. چی شد در ادامه ؟ چه فضولم من

    پاسخ دادنحذف
  2. :)))) یه غذای بد خوردم و با یه دختر زیبا لاس زدم.

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. خب بنظر اخریش خوب بود به غذای بد میارزید ولی اونقدرم درخشان نبود:)))

      حذف