۲۱ تیر ۱۴۰۵

اپیزود سی و هشت

 تو سفر فقط یک کیلو اضافه کردم قاطی ورم و همه‌چیز ولی تا این نون‌برنجیا و برساقا و کماجا و کلانه‌ها تموم بشه، هزاران کیلو در کمینه.

نمیدونم چی تو سرم بود که این‌همه شیرینی و نون خریدم من‌که مدت‌ها بود صبحانه نخورده بودم برای این‌که نون نخورم.

حتی دلم نمی‌خواد مونجارو بزنم که نتونم بخورم. یعنی از ریز ریزش دارم لذت می‌برم. بعدا میتونم به چاقی فکر کنم. نه؟

۲ نظر: