هی میخوام بپرسم از آیدا که از فردا چی میشه اینجا هی یادم میره. البته که دلم به اتاقی از آن خود گرمه. راستش هم هیجان دارم هم یه کم استرس. یعنی نمیدونم میتونم از پسش بربیام یا چی؟!
هر چی هست شده دلخوشیم. من سخت مینویسم. اینجا هم سخت بود واسم اما حالم رو بهتر کرده. الانم به قول کتی منتظر معجزهی امشبم. میدونم آیدا کارش درسته. واسه همین اونجا هم شده دلخوشیم.
امروز روز سختی داشتم تو گرما. انتظار و انتظار. یکیش درونی و یکیش بیرونی. بیرونیه واسه مطب دکتر یود و اسنپ و فلان. درونیه هم که تموم نمیشه. نمیذاره تموم شه.
شب ب قراره بره جایی و من راستش خوشحالم که راحتتر بتونم بشبن پای اتاقی از آن خودم! از سین جین خوشم نمیاد. از اینکه بفهمه و مثل همیشه به نظرش عجیب یا مسخره بیاد هم همینطور!
ولی هنوز نرفته دلم براش تنگ شده. دیشب رفتم بغلش نشستم و ماچش کردم.بعد پاشدم رفتم تو آشپزخونه و کلی ظرف با دست شستم و به این فکر کردم که اگر هشت سال پیش بود چهقدر غصه میخوردم واسه یه روز سفرش و دور ی ازش. الان هنوز دوسش دارم ولی مدلم فرق کرده. جنس علاقم، نگاهم، زندگیم، همه چی فرق کرده.
آدم میتونه هنوز کسی رو دوست داشته باشه و از شدت ناراحتی، دیگه ازش ناراحت هم نباشه.
منتظر امشبم و دلم آروم و قرار گرفته یه کم. چند روز پیش رفتم شهرکتاب و یه دفتر قشنگ و یه روان نویس خریدم. به خانومه گفتم روان نویسی بدین که واقعنی روان بنویسه . خانومه خندید. با خودم گفتم ولی من نخندیدم وقتی آیدا همینو گفت :)
فعلا تا شب...
شب میبینمتون هم قبیلههای عزیزم
قربون انرژی سرشار شما :-* شب جای منم خالی کنین. ثبت نام نکردم . خیلی استرس وظیفه میگیرم از مشق داستن.
پاسخ دادنحذففدات تو خودت سرشار از انرژی و زندگی هستی نیلی جانم :* چه حیف جات خالیه اما میتونم حس کنم چی میگی ♡
حذف:*
پاسخ دادنحذفمن چرا ندیدمتون :(
پاسخ دادنحذفمن بودم عزیزم. شاید نشناختیم همو بخاطر اسم مستعار ؛)
حذفاوو راست میگین :) پس دیدمتون خوشحالم :*
حذف