۲۱ تیر ۱۴۰۵

زخم کهنه، خون گرم

یه زمانی بود که زخم‌ها رو قایم می‌کردیم، فقط جلوی حلقه‌ی نزدیکمون روشون می‌کردیم. ولی امروز مطمین شدم، آن‌قدر زخم روی زخم داریم که دیگه هیچ‌کدوم درست بسته نمی‌شن؛ همه‌اش scabه.  فقط کافیه یه کوچولو آستینه بره بالا که اسکب‌ها بزنن بیرون. حتی توی جمع‌های جدید، مثل گروه این سفر.

دور آتیشیم. شجریان می‌خونه:
دلا خون شو خون ببار
به سرخی لبهای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به کام عاشقای بی مزار

  اسکبِ هواپیمای اکراینی یکی از بچه‌ها کنده شد. بقیه هم اسکب‌هاشون رو رو کردن: یکی هودیش رو داد بالا، پشت کمرش رو نشون داد. کُنده‌ها توی آتیش ترق ترق می‌کردن. یکی پاچه راستش رو لوله  کرد، پشت ساقش بود.  ساقه مرطوبی توی دستم بود که باهاش کنده‌ها رو  جابه‌جا میکردم. یهو شروع کردم پوستش رو با ناخن کندن و ریختنش تو آتیش. هی دود می‌کرد،  هی چشم خودم و چشم بچه‌های چهل و اندی ساله دور آتیش رو پر اشک می‌کرد. 

 نمی‌دونم نیره چند بار توی این شش ماه یادم آورده: «یاسمن، خون گرمه.»
آی نیره.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر