یکی از بچه ها نوشته بود از اینکه چهل روز داره تموم میشه. کی شد چهل روز؟! دلم نمیخواد تموم شه.
زندگی دوباره افتاده رو دور تند. نمیرسم. کاش هر روز - لااقل تا اخر هفته - پنجاه ساعت زمان داشت. دوره های این جوری تو زندگی کم نبوده ولی این روزا خوبیش اینه که تمرین میکنم خواسم باشه که همه ی زندگی این نیست. اون بخش های نزیسته رو بیشتر مراقبم. مثل همین جا نوشتن ، مثل جلسه های هفتگی مون که امروز راجع به آلیس بود و ادبیات کودک ، مثل اینکه الان میخوام برم توت فرنگی های شسته شده رو بذارم روی گاز که شروع کنه نرم شدن برای مربا شدن .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر