۲۱ تیر ۱۴۰۵

خودتعریف

 امروز یکی تو شرکت بهم گفت شما با این ایگویی که دارید فقط دنبال تخریب منید گفتم آفرین شما جوانان دیکتاتور ندیده خوب دیکتاتور اصلیو پیدا کردید. اون روز ح می‌گفت چرا وقتی اون پسره نشست رو صندلیت یه کاری کنه گفتی تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف. فکر می‌کنی کی استی. گفتم منم آن‌که بود پهلوان. ببخشید که به آدمای احمق می‌گم احمق و به آدمای کون‌گشاد می‌گم کون‌گشاد. چیکار کنم رک و راستی‌ام. می‌گه خب مگه خودت اشتباه نمی‌کنی می‌گم چرا معلومه که می‌کنم حتی یاد گرفتم از آدما هم کمک بخوام ولی دلیل نمی‌شه به الاغ نگم الاغ. می‌گه خب چرا فکر می‌کنی تو بیشتر می‌فهمی می‌گم آگاهی خودتعریفه یعنی فقط آگاها می‌تونن بگن کی می‌فهمه. پس من صلاحیت تشخیص آگاها رو دارم. گفت تو هیچوقت درست نمی‌شی. گفتم غلط چیه؟ گفت غلط همینکاراییه که می‌کنی. گفتم عبارتت کلی و گنگه یعنی چی؟ گفت همین‌که میگی من می‌فهمم. گفتم اثبات شی نفی ما عدا نمی‌کند تو حتی اینم نمی‌دونی. گفت چی می‌گی اصلا نمی‌فهمم. گفتم بفرمایید تو همین الان گفتی نمی‌فهمم و من می‌تونم تعمیمش بدم به اینکه کلا نمی‌فهمی به استناد اقرار. گفت اقرار چیه مگه دادگاهه؟ گفتم برای تو که مثل عوام به کارما اعتقاد داری آره دادگاهه. گفت من عامی‌ام؟ گفتم عامی فقط برای اکثریتای امتیازدار فحشه چرا ناراحت می‌شی؟ نیم‌خیز شد از اتاق بره بیرون. گفت آره ناراحت شدم چون تو یه خودخواه از خودراضی‌ای که فکر می‌کنی جهان حول محور خودت می‌گرده و همه احمق و نادونن و تو راست می‌گی. اه. 

۲ نظر: